تبليغاتX
نشر کتاب آمه

نشر کتاب آمه



تاریخ آمریکا


کشتی‌های بزرگ در ساحل پهلو گرفتند و کریستف کلمب ظفرمند پا به خشکی گذاشت تا سرزمینی نو را کشف کند. این روایتی رسمی است از کشف قاره آمریکا. اما به راستی ساکنان بومی سواحل که به این کشتی‌ها نگاه می‌کردند چه فکری داشتند و چه عاقبتی؟

هاوارد زین در کتاب تاریخ آمریکا به روایت تاریخ از زبان آن کسانی پرداخته که تا به حال سخنگویی نداشته‌اند و البته او به جای قضاوت اخلاقی و سوگواری برای گذشته تلاش دارد تا تاریخ از چشم دیگری هم دیده شود تا راه برای اندیشه بهتر گشوده شود و آینده ما به تعبیر او بر آن لحظات زودگذر مهر و شفقت گذشته پایه‌گذاری شود، نه بر آن قرون سراسر جنگ و خونریزی.
به این ترتیب‌ هاوارد زین ترجیح می‌دهد به جای دمیدن در شیپور تاریخ دولتی، داستان كشف قاره‏ آمريكا را از ديدگاه بوميان و آراواك‏ها تعريف كند و ماجراى قانون اساسى ايالات متحده را از ديدگاه بردگان سياه‏پوست و سرگذشت اندرو جكسون را از ديد سرخ‏پوستان چِروكى و ماجراى جنگ داخلى را از ديد ايرلندى‏هاى نيويورك و جنگ مكزيك را از ديد سربازان فرارى لشگر ژنرال اسكات و پيدايش و توسعه‏ صنايع و صنعت‏مدارى را از نگاه زنان جوان كارگر دركارخانه‌هاي نساجى لاوِل و جنگ اسپانيا - آمريكا را از ديدگاه كوبايى‏ها و اشغال ‏فيليپين را از ديد سربازان سياه‏پوست لوزون و عصر زراندود را از نگاه كشاورزان ايالات جنوبى و جنگ جهانى اول را از ديدگاه سوسياليست‏ها و جنگ جهانى دوم را از ديدگاه صلح‏طلبان و طرح نيوديل یا «اصلاحات روزولت» را از چشم سياه‏پوستان محله‏ ‏هارلم و انحصارطلبى و سلطه‏ آمريكاى بعد از جنگ جهانی را از ديدگاه كارگران‏ مزارع در آمريكاى لاتين.
او با تکیه بر مستندات و به ویژه مکتوبات به جای مانده و تحقیقات پژوهشگران نشان می‌دهد زمانى كه كلمب وارد شد، تعداد جمعيت مردمی كه بر عرصه پهناور زمين‏هاى قاره‏ ‏آمريكا پراكنده بودند حدود 75 مليون نفر بود كه شايد 25 ميليون نفرشان ساکن آمريكاى ‏شمالى بودند. آنان در واكنش به شرايط مختلف اقليمى و خاك، صدها نوع فرهنگ‏ قبيله‏اى گوناگون و شايد دو هزار زبان مختلف را پديد آوردند. اين بوميان فن كشاورزى را به‏كمال رساندند و دريافتند كه چگونه بايد ذرت را به عمل آورند كه به صورت خودرو تكثير نمى‏شود و بايد آن را كاشت و داشت و آبيارى كرد و پس از برداشت محصول، بايد غلاف يا پوشش روى ذرت را كند و دانه‏ها را جدا كرد. آنها با نبوغى خارق‏العاده‏ انواع ديگرى از ميوه و سبزيجات و از جمله بادام‏زمينى و كاكائو و توتون و كائوچو راپرورش دادند.
اساطیر و داستان‌های برجای مانده همگی از اندیشه والا و قلب پرمهر سرخپوستان حکایت دارند؛ کما اینکه کریستف کلمب خود به صراحت به این خوش قلبی اشاره و البته آن را ساده لوحی می‌داند. طبق گزارش كلمب، سرخ‏پوستان «بسيار ساده‏لوح هستند و چنان به‏راحتى اموال ودارايى‏هايشان را به ديگران مى‏بخشند كه تا كسى به چشم خود نبيند نمى‏تواند باور كند. وقتى شما تقاضاى چيزى را مى‏كنيد كه متعلق به آنها است، هرگز نه نمى‏گويند. درست‏برعكس، آنها حاضرند همه چيزشان را با ديگران شريك شوند...» او در پايان گزارشش‏از اعليحضرتين تقاضاى كمك كوچكى كرده بود و مى‏گفت در مقابل، در سفر بعدى‏اش «هر قدر طلا كه نياز داشته باشند... و هر تعداد برده كه بخواهند» برايشان مى‏آورد.
به اين ترتيب به‏خوبى پيداست كه كريستف‌كلمب و اخلاف و جانشينانش به بيابانى ‏برهوت و خالى از سكنه نيامده بودند، بلكه به دنيايى وارد شدند كه در بعضى محل‏ها - درست مثل خود اروپا - جمعيت زيادى زندگى مى‏كردند كه فرهنگ پيشرفته و پيچيده‏اى داشتند و روابط انسانى در ميان آنها تكامل يافته‏تر از اروپاييان بود و روابط ميان مردان، زنان، كودكان و طبيعت، شايد زيباتر و دلپذيرتر از هر جاى ديگرى در دنيا، به‏دقت طراحى و تعيين شده بود.
ساکنان بومی مردمانى فاقد زبان نوشتارى بودند؛ اما قوانين خاص خودشان، اشعار وتاريخشان را به ياد سپرده و با واژگانى شفاهى كه شايد پيچيده‏تر و كامل‏تر از زبان اروپايى‏هإ بود، همراه با آواز و رقص و نمايش‏هاى آيينى و
سينه به سينه به نسل‏هاى بعدى منتقل‏مى‏كردند. آنان توجه خاصى به رشد و پرورش شخصيت، استحكام اراده، استقلال‏فردى و قابليت انطباق و نرمش و حوصله، احساسات و عواطف و اقتدار و توانايى فردى‏و نيز همراهى و شراكت با يكديگر و با طبيعت اطرافشان داشتند.
اما رهاورد کلمب برای اسپانیایی‌ها چه بود؟ به روایت‌ هاوارد زین آن همه طلا و نقره‏اى كه به تاراج رفت و به اسپانيا حمل شد، مردم اسپانيا را غنى‏تر نساخت. فقط مدتى امكان برترى ناچيزى در موازنه‏ قوا را به شاهان اسپانيا بخشيد و اينان فرصتى پيدا كردند تا سربازان مزدور بيشترى براى جنگ‏هايشان اجير كنند.آنان به هر حال جنگ‏ها را باختند و تنها چيزى كه باقى ماند تورمى مرگبار، مردمانى‏گرسنه، ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقيرتر شدن فقيران و طبقه‏ كشاورزى درهم‏شكسته بود.
هاوارد زین تصریح می کند كه ما نبايد در شرح و نگارش تاريخ كريستف كلمب را غيابا متهم ودرباره‏اش قضاوت كنيم و حكم تكفيرش را صادر كنيم، اكنون ديگر براى اين كار خيلى‏دير است و فقط يك تمرين فاضلانه در اصول اخلاقى خواهد بود.اما این توجه به خشونت و بی‌رحمی در سراسر کتاب به تعبیر زین باعث می‌شود حافظه دولت‌ها را به جای حافظه خودمان نپذیریم و بدانیم هدف سوگوارى براى قربانيان و عيب‏جويى از دژخيمان نيست؛ چرا که آن اشك‏ها و آن‏خشم و خروش اگر براى گذشته بيرون ريزد، نيروى معنوى ما را براى امروز تحليل‏مى‏برد.به عقیده‌هاوارد زین در درازمدت، خودِ ظالم هم يك قربانى است. و البته در كوتاه‏مدت (و تاكنون تاريخ بشرى فقط از دوره‏هاى ‏كوتاه‏مدت تشكيل شده)، خود قربانيان كه به‏ناچار آلوده‏ فرهنگى شده‏اند كه بر آنها ظلم مى‏كند، بر ضدِ قربانيان ديگرى عمل مى‏كنند.
«تاریخ آمریکا از 1492 تا 2001» نوشته‌هاوارد زین با ترجمه مانی صالحی علامه را انتشارات کتاب آمه با قیمت 28000تومان و در 928 صفحه منتشر کرده است. کتابی که روایت مردم آمریکا را در برابر روایت رسمی مطرح و به آینده‌ای بدون خشونت سلام می‌کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 18:36  توسط روابط عمومی  | 





ظهور و سقوط رایش سوم

در اول سپتامبر ۱۹۳۹ افراد واحد اس اس هیتلر در اونیفورم نظامی لهستانی به یک فرستنده‌‌ رادیوی محلی منطقه‌ اشلزین در گلای‌ویتس آلمان حمله بردند تا بهانه‌ای برای آغاز جنگ بتراشند.
در پی این حمله هیتلر سراسیمه به رادیو رفت و نعره کشید: «لهستان شب گذشته برای نخستین بار با سربازان ارتش منظم خود به خاک ما تیراندازی کرد. و حال از ساعت 5:45 دقیقه بامداد با شلیک متقابل پاسخ دادیم. از این لحظه بمب را با بمب پاسخ می‌دهیم.»
با این دروغ بود که از اقیانوس اطلس تا رود ولگا، از دماغه شمالی نروژ تا دریای مدیترانه به آتش کشیده شد.
هیتلر به عنوان یک سرجوخه جنگ جهانی اول، در سال ۱۹۲۰ به حزب نازی پیوست و با استفاده از بی‌کلاسی و بی‌نظمی و آشفتگی فکری حاکم بر آن در 1921 به ریاست حزب رسید. او سپس با سری گرم در یک آبجوفروشی در معیت دوستان ژنده پوشش که بیشتر بزن بهادرها و می‌خوارگان و ولگرد خیابانها بودند، پس از یک شلیک هوایی از یک انقلاب سخن گفت اما برای این رجزخوانی زود بود.
کودتای 1923به سرعت سرکوب شد. شانزده تن از دوستانش به رگبار بسته شدند ولی هیتلر به سرعت از معرکه گریخت. بعدها او جنازه آن ناکامان کودتا را به  مقبره‌ای باشکوه منتقل کرد تا در حق مردگان معرفت به خرج داده باشد.
هیتلر در زندان به نقشه کشیدن برای نابودی جمهوری پرداخت. او پس از قول شرف در رعایت قوانین جمهوری از زندان آزاد شد و در اولین گام کتاب "نبرد من" را که در زندان نوشته بود، منتشر کرد. کتاب ضمن شرح حال ولگردی‌های هیتلر در کوچه‌های محلات فرودست و فحش به زمین و زمان از طرحی به نام رایش سوم و نظم نوین می‌گفت که هزارساله خواهد بود و جهان را چنین و چنان خواهد ساخت.
نظرات او با تبلیغات نازی به فروش می‌رسید اما بعدها خریداران کتاب معنی نوشته‌های 782 صفحه‌ای او را عملا فهمیدند!
  هیتلر در سال 1933 با قبولاندن خود به افکار عمومی به عنوان یک سخنران ناسیونالیست پرشور ضد‌کمونیست و ضد‌دموکراسی و رویاپرداز عظمت آلمان و رایش هزار ساله به مقام صدراعظمی رسید و بیدرنگ به قبضه‌ی قدرت پرداخت تا فاجعه‌ای بزرگ را رقم زند. اما چگونه فاجعه‌ای این چنین ویرانگر ممکن شد!
بازخوانی متن کامل "ظهور و سقوط رایش سوم" نوشته‌ی "ویلیام شایرر" با ترجمه‌ی"کاوه دهگان" نشان می‌دهد که هیتلر با دروغ و دسیسه و با استفاده از یاس و ناامیدی فزاینده‌ی مردم از احزابی که کار حزبی مبتنی بر دفاع از حقوق مردم را با فرصت‌طلبی روزمره به فراموشی سپرده بودند، آرای آنها را به حساب خود واریز کرد و به یکه‌تازی روی آورد.
دارودسته نازی با راه اندازی "دانش نازی" اوهام بی‌معنی را به نام علم منتشر می‌کرد و فیزیک و دیگر علوم را آلمانی می‌خواند چون اساسا علم هم مانند هر محصول دیگری مشروط به خون است! به همین جهت بود که خونخواران نازی تئوری اینشتین را هم "دغلبازی بیگانه" دانسته و از قبول آن سر باز زدند.
دیو خطرناک هیتلر با دستاویزی چون "منضبط کردن فرهنگ " و "هماهنگ سازی" تمامی هنرکده‌ها را منفعل ساخت و رسانه‌های مستقل را به بهانه "اهانت به فرهنگ ژرمن" توقیف و بقیه را از رهگذر "بخشنامه روزانه" به تبلیغاتچی ناسیونال سوسیالیزم  تبدیل کرد و حتی کلیساها را هم در امان از خشم و عتاب نگذاشت و از آنها خواست "اصل مربوط به نژاد آریا را در اساسنامه خود بگنجانند."
  او در اول ماه مه 1933 روز کارگر را جشن گرفت و در دوم ماه مه 1933 تمام اتحادیه‌های کارگری را منحل و با حمله‌ی جانیان جنون زده خود نابود کرد.
اوباش هیتلری پارلمان را به آتش کشیدند و با نوشتن این گناه به پای چپ‌ها قلم‌های آنها را خرد کردند.
آدمکهای بسیاری گول تبلیغات او را خوردند و راهی جبهه‌های مرگ و نیستی او شدند تا رایش هزارساله آلمان را بنا نهند. هیچکدام از این سربازان همچون تمام همراهان هیتلر شانس بازگشت و حتی علاقه به خانه را نداشتند چراکه در بازگشت ویرانه‌ای منتظر آنها بود.
آدولف هیتلر در شامگاه سی‌ام آوریل 1945 پس از مسجل شدن شکست تمام عیار در جبهه‌های جنگ به زندگی خود پایان داد.
هزارسالی در کار نبود، تنها 12سال کافی بود تا دروغی به نام رایش سوم برملا شود.
نشر کتاب آمه متن کامل "ظهور و سقوط رایش سوم" نوشته‌ی "ویلیام شایرر" با ترجمه‌ی "کاوه دهگان" را به تازگی منتشر کرده است. کتابی که از لزوم هوشیاری همیشگی نهادهای مدنی در جدال با روزهای سخت می‌گوید.

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 0:0  توسط روابط عمومی  | 



از بحثهای فکری روزمره گرفته تا چارسوق کتاب و اندیشه دیگر خبری از طمطراق ایدئولوژیهای همه چیزدان و پاسخگو با سخنگویان آتشین مزاجشان نیست .گویا سالهاست که این ماجراها قدیمی شده است اما وقتی خوب دقت کنیم در هر سخن و گام و نگاهی می توان ردپایی از ایدئولوژیهای بزرگ را دید . کلان روایت ایدئولوژی به ضرورت زمان تن داده و هرروز به دیگرسانی به میدان می آید، چرا که ایدئولوژی نه قالبی آهنین و نه دستور گورکنی ِ اندیشه و تفکر بلکه یک برنامه سیاسی پایه برای گفتگو و تعامل بین اندیشه و سیاست است، برنامه ای سیاسی که قطب نمایی در هزارتوی حیات سیاسی انسانهاست.

"آرمان‌ها و ايدئولوژي‌ها  " کتابی است که با انتخاب متنهایی برجسته از ايدئولوژي‌هاي كلاسيك ليبراليسم، محافظه‌كاري، و سوسياليسم تا  اندیشه جدید ایدئولوژی سبز و فمینیسم خوانندگان را با مفاهیم اصلی این اندیشه ها آشنا می کند و به آنان می آموزد که تصور هر ایدئولوژی از مفاهیم اصلی سیاسی مانند آزادی و عدالت چیست؟

کتاب در 9 فصل تدوین شده است. ابتدا سیر تحول مفهوم ايدئولوژي‌ را بیا ن می کند و سپس در فصلهای آرمان دموكراتيك ، ليبراليسم، محافظه‌كاري، سوسياليسم و كمونيسم: از مور تا ماركس، سوسياليسم و كمونيسم پس از ماركس، فاشيسم و ايدئولوژي‌هاي آزادي‌بخش و سياست هويت، سياست «سبز»: اكولوژي در حكم ايدئولوژي متن­های برگزیده­ی خود را ارائه میدهد و در پایان با پي‌نوشت آينده ايدئولوژي کار خود را تمام می کند.

به این ترتیب در هر فصلی می توان جان کلام راویان و آرمان نهفته در ذهنشان را دریافت.آنچه این کتاب را جذابتر می کند انتخاب دقیق نقطه نظرهای متفاوت درباره یک مبحث و به تصویرکشیدن رویکردهای متفاوت به آن است. برای مثال ما هم از آرای لیبرالترین مدافع بازار آزاد و هم از نظرات آرمانخواهترین کمونیست مطلع می شویم  یا نظرا ت رادیکال یک مدافع زندگی در طبیعت وحشی همان گونه که هست را می شنویم و البته با اندیشه های  یک فعال محیط زیست میانه رو طرفدار دخالت در طبیعت نیز آشنا می­شویم.

"آرمان‌ها و ايدئولوژي‌ها "  با ويراستاری ترنس بال و ريچارد دگر  با ترجمه  احمد صبوري كاشاني را انتشارات کتاب آمه در 668 صفحه و با قیمت 24000 تومان منتشر کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 18:48  توسط روابط عمومی  | 



 

بحران در استبدادسالاری ایران

ماشین الكتریكی بستنی‌سازی، دیگ برقی غذاپزی برای طبخ حضوری، سه صندوق اسباب عكاسی، چهار دستگاه تلفن، صد شیشه ادكلن، ساعت طلا، یك صندوق تفنگ شكاری و كالسكه دو نفره لیست خرید یك مانكن امروزی ایتالیایی یا ستاره زیبای هالیوودی نیست، بلكه سیاهه خرید مظفرالدین‌شاه است در روزگار ظلمانی قاجار، كه البته باید به آن ۱۲۰ هزار فرانك بابت قرارداد با روزنامه‌های پاریسی برای پوشش خبری سفر تاریخی اعلیحضرت را هم افزود!


احمد سیف در كتاب بحران در استبدادسالاری ایران به روزگار مشروطه پرداخته و ناكامی ایرانیان را در ایجاد یك نظام نو در آن روزگار بررسی كرده است. سیف در جست‌وجوی ریشه‌های جنبش مشروطیت روایتی كه آغاز جنبش را از به چوب بستن تاجران قند كلید می‌زند نادرست می‌داند؛ چراكه این اولین‌باری نبود كه كسی را در ایران به چوب می‌بستند! علت فاعلی نهضت مشروطه‌خواهی در ایران از نگاه سیف بحران همه‌جانبه و عمیقی است كه همه عرصه‌های زندگی را در بر گرفته بود و البته علت شكست آن‌هم همین بحران بود. در عهد دقیانوس ماندن ایران در آن زمانه تحول و تغییر جهانی تعبیری از سیف است كه گویای مصیبت ایران قرن هجده و نوزده است. در حالی كه بررسی‌های تاریخی خبر از تحول در همه زمینه‌ها در جهان در این زمان حساس می‌دهد اما مطالعه سیف نشان می‌دهد در ایران شیوه‌های تولید و ابزارهای مورد استفاده در طول قرن تحولی نیافته‌اند و در این دنیای متحول و در حال تغییر مناسبات ایران در عهد دقیانوس در جا زده است.
در این بحران همه‌جانبه سیف نشان می‌دهد هرچند بازارهای ایران روی كالاهای فرنگی باز می‌شود ولی پیامد این باز شدن دگرسان كردن شیوه تولید در ایران نیست؛ چراكه اگر در مقطعی صدور تریاك به جای صدور ابریشم خام می‌نشیند یا مدتی بعد صدور قالی و شال عمده می‌شود ولی در همه این موارد، شیوه تولید همچنان طبیعی و دستی باقی می‌ماند. نه تكنولوژی تولید تحول می‌یابد و نه مناسبات حاكم بر روابط بین تولید‌كننده و مالكان و متصرفان عامل عمده تولید، زمین، تغییر می‌كند. سیف سیاست‌های ناصرالدین‌شاهی در پاسخ به این بحران را تعدیل ساختاری نام می‌نهد كه به‌صورت «خصوصی‌سازی بدوی» و «استقراض خارجی» جلوه‌گر شد و دولت به فروش زمین‌های خالصه دست زد و از سوی دیگر امین‌السلطان كه برای مدت طولانی همه كاره آن حكومت بود از هركه می‌توانست مبلغی قرض گرفت اما طبقه جدیدی كه شكل گرفت كه به قول سیف به جای راه تولید بیراهه دلالی پیمود. به این ترتیب با اجرای این سیاست‌ها از نظر سیف حاكمیت مطلقه شاه با حاكمیت مطلق قانون جایگزین نشد بلكه شاه به‌عنوان نمود شخصی‌شده استبداد آسیایی با بخشی از رقبای خود به توافق رسید. با لغو تیول و پذیرش شماری از محدودیت‌های دیگر، شاه گذشته خویش را برای فروش عرضه كرد ولی بعضی رهبران نهضت مشروطه‌طلبی بر سر مردم معامله كردند و با دلالی بورژوازی تجاری سرانجام آینده نهضت مشروطه‌خواهی را به گذشته استبداد در ایران فروختند. به این ترتیب بعضی خودشان به آب و نانی رسیدند و آنچه را عمدتا به زور سر نیزه از دیگران چاپیده بودند به‌صورت قانونی درآوردند. موقعیت شاه اگرچه كمی تضعیف شد ولی دگرگون نشد. از دید سیف متهم ردیف اول این بحران استبدادی است كه ساختار حكومت در ایران با آن ملازم بود. او ساختار حكومتی ایران در قرن نوزدهم را نوعی ساختار ویژه می‌خواند كه اگرچه خودكامه است ولی درعین حال، برخلاف خودكامگی شاه‌عباس، برای اداره مملكت مسوولیتی نمی‌پذیرد. نه راهی ساخته می‌شود و نه قناتی لایروبی می‌شود. آنچه هست، می‌خواهد برج كبوتر باشد یا كاروانسرا و پل، به خود رها می‌شوند تا رفته‌رفته نابود شوند و نابود می‌شوند. سیف با كنار زدن ابرهای بی‌باران دروغ‌های دیپلماتیكی در كنار حامیان نظام قبلی، دو سفارتخانه پرنفوذ انگلیس و روسیه را هم می‌نوازد كه به حفظ شاه كمر همت بسته بودند. «اظهار همراهی» دروغین شاه به مجلس و اعتماد عامه مردم كه «زیاده از اندازه به مشروطیت خود» اعتماد داشتند نیز از دید سیف شایسته تاملی دوباره است. اما آیا انجمن‌های مشروطه خواه رادیكال هم در جایگاه متهمان قرار دارند؟سیف انگشت اتهام به رادیكال‌های مشروطه را به سمت دربار می‌برد و با دقتی بی‌نظیر از چراغ روشن همان جمع‌های كوچك رادیكالی در مصاف با هیولای خیره‌سر پادشاهی نوری دوباره بر صفحات تاریخ می‌تاباند. نوری كه نشان می‌دهد چگونه دارودسته محمدعلی شاه با خشونت و ارعاب علیه مشروطه نوپا توطئه می‌كردند .
او نگاه محكوم‌كنندگان رادیكال‌ها و مشخصا فریدون آدمیت به تاریخ مشروطه را سرشار از پیشداوری می‌داند كه درخت را می‌بیند و جنگل را نه. افراطیون و درشتگویی آنها به زعم آدمیت شكست مشروطه را رقم زده اما به گفته سیف اگر اینها هم نبود محمد علی شاه و عملجات او دلایل لازم را برای نابودی مشروطه می‌یافتند به همان نحو كه برای نابودی امیركبیر یافتند. بحران پیامد نبرد بین نیروی قدیمی استبداد و جنبش نوین مشروطه ادامه یافت اما به قول سیف در پیامد بحران همه‌جانبه‌ای كه به نهضت مشروطیت فرارویید، نظام مطلقه قبلی تضعیف شد ولی با نظامی كه كارآیی بیشتری داشته باشد، جایگزین نشد.  اگر بخشی از گناه این نابسامانی به گردن استبداد باشد، سیف بخشی را در این مهم نتیجه كمبودهای خود نهضت می‌داند كه رهبرانش به قدر كفایت هوشیار نبودند و البته این عدم هوشیاری نیز ریشه در گذشته‌ای داشت كه احتمالا نتیجه اجتناب‌ناپذیر دو قرن سكون فرهنگی بود.
بحران در استبدادسالاری ایران نوشته احمدسیف را كتاب آمه در ۲۶۳ صفحه و با قیمت ۶۵۰۰ تومان روانه بازار كتاب كرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 15:39  توسط روابط عمومی  | 

آيا باكونين در روياي راهزناني غارنشين بود كه با ياغي گري طلايه دار انقلاب آنارشيستي باشند، ايده آليستي بود كه در عالم هپروتي كه خودش ساخته سير مي كرد كه كارش در نهايت بازي با كلمات بود، يا او يك انقلابي و انساني مطلع بود كه شم تاريخي داشت و با تبيين مسائل واقعي مردم به يك انقلاب اجتماعي امروزي مي انديشيد.
    به نظر مي رسد اين جدال بر سراسر كتاب باكونين و آنارشيسم جمع گرا سايه افكنده است و البته برايان موريس از عهده شرح و تفسير ابعاد متفاوت اين جدال برآمده است.
    ميخائيل الكساندرويچ باكونين در 18 مه 1814 در دهكده اي كوچك در چند مايلي شمال مسكو متولد شد. پدرش زميندار متمولي بود كه پس از اخذ مدرك دكتراي فلسفه از دانشگاه پادوا، سال هاي جواني اش را در ايتاليا و در سمت ديپلمات گذرانده بود. او ليبرال، رئوف، فرهيخته و باهوش بود. كودكيِ باكونين در محيطي باصفا و دلپذير طي شد. او در اوايل سال 1836 به مسكو رفت تا زندگي مستقلش را شروع كند. تصميم داشت فلسفه بخواند و با تدريس رياضي گذران زندگي كند. در مسكو باكونين خود را در مطالعات فلسفي غرق كرد و به زودي راه خود را در مسير انديشه و مبارزه يافت.
    انقلاب 1848 فرانسه كه آغاز شد، باكونين به پاريس و به گارد ملي طبقه كارگر وارد شد. از اين تاريخ به بعد سراسر زندگي او در درگير ي هاي فكري يا شورش هاي سياسي براي آزادي در تبعيد و زندان گذشت.
    برايان موريس در كتاب باكونين و آنارشيسمِ جمع گرا با مطالعه اي تمام عيار تصويري جامع از او ارائه مي دهد كه درس هاي بسياري براي انديشوران دانش اجتماعي امروز دارد.
    در نخستين بخش كتاب، موريس از ويژگي هاي شخصيتي باكونين بررسي تاريخي خود را آغاز و سپس او را در مقاطع مختلف زندگي اش در سير انديشه و عملش در سال هاي نخست 1849- 1814، زندان و تبعيد 1861- 1848، از پان اسلاويسم تا آنارشيسم، قيامِ فرانسه:1871-1870، افول و فروپاشي بين الملل اول و واپسين سال ها دنبال مي كند.
    در دومين بخش هم انديشه هاي باكونين در مورد ماترياليسم تاريخي، فلسفه اجتماعي، دولت، سوسياليسم و فدراليسم، ماركسيسم، ماركس و ديكتاتوريِ طبقه پرولتاريا و نظريه انقلاب اجتماعي به دقت مورد پژوهش واقع شده است.
    با هم نگاهي داريم به نظريه انقلاب اجتماعي از ديد باكونين به روايت برايان موريس.
    موريس تمام حملاتي را كه متوجه باكونين و انديشه اوست و باكونين را مدافع راهزني و خشونت جلوه مي دهد ناشي از عدم تامل در آثار او مي داند و مدعي است وقتي آثار باكونين را مي خوانيم با تعجب درمي يابيم كه به ندرت حرفي از ويرانگري و غارت و شورش هاي مسلحانه و ترور و مانند اينها به ميان آمده. بحث او بر سر نقد معقول و مستدل سه نهاد عمده روزگار خود است؛ دولت، سرمايه داري و سنت، و همچنين نقد ايدئولوژي هاي حامي اينها، خصوصاً ليبراليسم و ماركسيسم.
    به عقيده موريس، باكونين از انقلاب جانبداري مي كند اما تاكيد دارد كه چنين انقلابي يك انقلاب اجتماعي خواهد بود و هرچند از نابودي دولت و پايان بردگي سياسي با توسل به قيام توده ها دم مي زند، اما او اين پروسه را بيشتر پايان خشونت مي داند تا حمايت از خشونت. انقلاب براي باكونين تنها ويرانگريِ نهادها نيست، بلكه فرآيندي خلاق نيز هست، كه به نهادهاي طبيعي اجتماعي امكان زايش و شكوفايي مي دهد.
    اما منظور باكونين از انقلاب اجتماعي چه بود؟ به عقيده موريس، باكونين اين انقلاب را جوششي مي دانست از اعماق روح انسان، زيرا باكونين مسلم مي داند كه غريزه شورش از مهم ترين قابليت هاي انساني است. تاريخ بشريت تاريخ نفي گذشته است، چرا كه او خاستگاه و اصل نوع انسان و فرهنگ را در پيوند با عمل شورش مي داند. در سراسر تاريخ بشريت، انسان همواره بر ضد ظلم و جور و شرايط بد شوريده است. باكونين مي نويسد، شورش «يك ميل طبيعي زندگي است. حتي كرم هم عليه پايي كه او را له كند مي شورد و عموماً از شدت غريزه شورش هر حيواني مي توان به نيروي حياتي و شان نسبي آن پي برد».
    ولي اين «شور سلبي» به خودي خود نه موجد انقلاب اجتماعي است و نه مسبب پريشاني و درد و رنج. به نظر موريس، باكونين به اين مطلب توجه داشت كه در «دولت سالاري و بي دولتي» نوشت: انساني كه به استيصال مي افتد، احتمال شورش در او قوت مي گيرد. استيصال احساسي تلخ و عميق است و اگر انسان ها از پيش، آرمان شرايط دلخواه تري را در سر پرورانده باشند قادر است آنان را از حالت انفعال نيمه هوشيارشان به درآورد. اما فقر و استيصال هنوز براي ايجاد يك انقلاب اجتماعي كافي نيستند. شايد موجب راه اندازي شورش هاي محلي شوند اما تا يك قيام فراگير راه بسياري باقي است.
    و در اين راستا باكونين هميشه اصرار داشت انقلاب اجتماعي- يك انقلاب ناب و واقعي- تنها آن نوع انقلابي است كه به دست مردم
    - كارگران و دهقانان- صورت گيرد و نه به نمايندگي از مردم، و بايد از سطح انقلاب سياسي فراتر رود.
    در جدال با كساني كه باكونين را فاقد نگاه طبقاتي و صرفاً به دنبال نوعي «سوسياليسم روستايي» يا در آرزوي رجعت به گذشته عهد دقيانوسي مي خوانند موريس به شدت موضع مي گيرد و مي نويسد باكونين بارها بر اهميت مبارزه طبقاتي عليه بورژوازي پافشاري كرده و تصريح كرده است كه لازم است «در سراسر دنيا انجمن ها يا گروه هايي از كارگران پيشرو آماده باشند تا حركت عظيم كارگري خودآزاديبخشي را آغاز كنند... تا شاخه هاي اتحاديه هاي كارگري را سازماندهي كنند... تا نطفه زندگي بخش جامعه جديدي را كه قرار است جايگزين دنياي كهنه شود، با خود حمل كنند. آنها نه تنها ايده آينده را مي آفرينند بلكه به آن واقعيت نيز مي بخشند».
    در نسبت دادن لقب ياغي به باكونين نيز موريس خاطرنشان مي كند، باكونين در بحث پيرامون امكانات انقلاب در روسيه، معتقد است «ياغي» نيز بي تاثير نيست و در نامه اي به نچايف مي نويسد سه عامل در زندگي دهقان روسي وجود دارد كه آنان را مستعد انقلاب مي كند، يكي قيام هاي پي در پي است كه در بين دهقانان روي مي دهد، ديگري كمون هاي روسي است كه هرچند بر اثر پدرسالاري و انزوا ضعيف شده اند اما شالوده سوسياليستي دارند و سومين عامل، ياغي گري است، كه به عقيده او «طغياني است هم عليه دولت و هم عليه محدوديت هاي يك جامعه پدرسالار». به تصور باكونين، دهقانان ياغي در يكپارچه كردن قيام هاي جداگانه كمون ها سهيم اند و در حكم بستر و طلايه دار انقلاب اند.
    در اينجا موريس اعتراف دارد كه باكونين بي شك از دهقانان ياغي تصويري ايده آل ساخته بود، اما اينكه چنين چيزي مجوزي باشد كه او را نمونه كلاسيك يك انقلابي مشخصاً رمانتيك و منسوخ توصيف كنيم جاي بحث دارد.
    در زمينه خشونت طلبي انديشه انقلابي باكونين هم موريس به كمك باكونين مي آيد و مي نويسد باكونين مستقيماً از خشونت دفاع نكرد، اما واقف بود كه هر انقلابي به ناگزير خسارات جاني و مالي به بار خواهد آورد و براي همين است كه نوشت: «انقلاب بچه بازي نيست.» و يك قيام مردمي، ماهيتاً خودجوش، آشوبناك و ويرانگر است و اغلب با قربانيان فراوان انساني و خسارات عظيم در مايملك خصوصي و عمومي همراه است.
    اما هرچند باكونين تاكيد دارد كه انقلاب با ويراني گسترده اي توام است، بايد به ياد داشت كه او اصولاً يك متفكر اجتماعي است و دغدغه او نابودي نهادهاي دولت و مالكيت خصوصي است و نه نابودي مردم. به گفته باكونين: «هيچ انقلابي رخ نمي دهد، مگر با انهدامي پرشور و تمام عيار... چراكه با چنين انهدامي است كه دنيايي جديد سر بر مي آورد و هستي مي يابد.»
    به انديشه موريس چنين عباراتي، هرقدر هم كه هاله اي مصيبت بار گرد آنها را گرفته باشد، معني فاجعه را نمي رساند بلكه فقط در چارچوب اجتماعي به دگرگوني بنيادين جامعه نظر دارد.
    يكي ديگر از تاكيدات باكونين تشكيلات مخفي است. به راستي مراد باكونين از لزوم تشكيلات مخفي در جريان انقلاب چه بوده است؟ موريس در اين قسمت تا حدودي كوتاه مي آيد و آن را كمي تا قسمتي با ديد آنارشيستي باكونين و تاكيدش بر آزادي در تضاد مي يابد.
    سرانجام با همه اما و اگرها درباره اين انقلابي آنارشيست كه حرف هايش گاه بيانيه هاي تند فرقه هاي افراطي را به ياد مي آورند، موريس در كتاب خود با مطالعه اي گسترده در احوالات فكري و شخصي باكونين بر آن است كه بي انصافي در حق او است اگر بر شور ويرانگري باكونين اصراري بيش از حد داشته باشيم چرا كه او اين شور را شوري آفريننده نيز مي دانست و شواهد بسياري وجود دارد دال بر اينكه او برنامه هاي بسيار چشمگيري براي تبيين ماهيت انقلاب اجتماعي و جامعه آنارشيستي آينده داشت؛ آنارشيسمي كه تلاشي است براي تلفيق ليبراليسم و سوسياليسم، آزادي و برابري در سنتزي ديالكتيكي.
    «باكونين و آنارشيسم جمع گرا» كتابي از برايان موريس با ترجمه سعيد فيض الله زاده را نشر آمه رهسپار بازار كتاب كرده است.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 15:53  توسط روابط عمومی  | 


 
قیام گئوماته، نبرد سیاسی با خودكامگی پادشاهی


 معمولا تصاویر ذهنی ما از ایران باستان حاكی از شكوه بی‌بدیل و رقیب پادشاهان هخامنشی است؛ پادشاهانی با خیالی راحت در قصری زیبا كه در جشن‌های سلطنتی جلوه‌گری می‌كنند همراه با مردمانی شادمان و مطیع با زندگانی مرفه.

 «قیام گئوماته و آغاز پادشاهی داریوش اول» كتابی نوشته یوزف ویسهوفر برخلاف این تصورات روایتی است خواندنی و شایسته تامل از نبردهای سیاسی و خونین در ایران باستان بین بازیگران سیاسی (توده مردم و خواص) كه البته نسبتی با آن پادشاهان و مردمان خرسند خیالی ندارد.
بنا بر روایت تاریخی هنگامی ‌كه كمبوجیه پسر بزرگ كوروش بر تخت پادشاهی نشست دستور داد برادرش، بردیا، را كه فرمانروای نواحی شرقی ایران بود بكشند و سپس خود به سوی مصر لشكر كشید. وی پس از شكست‌ها و تحمل تلفات بسیار توانست دولت فرعون‌های مصر را، كه بیش از سه هزار سال حكومت كرده بودند، براندازد و وارد مصر شود.
یوزف ویسهوفر با تحلیل شرایط آن دوران می‌نویسد كه در اواخر اردوكشی كمبوجیه به مصر، نارضایتی نسبت به سیاست او تا به آن حد فزونی گرفت كه شاه ناگزیر شد لشكركشی را قطع كند و به میهن بازگردد. به‌ویژه ناخشنودی از فرمانروایی كمبوجیه به‌شدت در میان اشراف قبیله‌ای پارسی و گروه‌هایی از مردم كه شرایط مادی‌شان بر اثر وابستگی اقتصادی و اجتماعی روزبه‌روز وخیم‌تر می‌شد، احساس می‌شود و بالاخره كار به شورش و خشونت كشید.
در این اوضاع و احوال، مغی به نام گئوماته كه از جانب كمبوجیه در مقام نایب‌الحكومه در پارس منصوب شده بود، در حالی در نقش «بردیا، پسر كوروش» ظاهر شد كه از قتل وی آگاه بود و وعده بهبودی اوضاع را می‌داد. او در ۱۱ مارس ۵۲۲ ق. م. خود را در راس توده‌های شورشی و ناراضی از شاه قرار داد.
او با تبلیغات سازماندهی‌شده به‌سرعتِ تمام موفق شد تقریبا در تمامی مناطق امپراتوری به حاكمیت خود رسمیت بخشد. اشراف قبیله‌ای نیز تایید یا حتی افزایش امتیازات‌شان را از شاه جدید توقع داشتند، زیرا بردیا در زمان كمبوجیه یكی از آنان بود. بدین نحو، آن همراهی غافلگیرانه اشراف با طبقات وابسته در حمایت از مغ تحقق یافت كه منحصرا مبتنی‌بر نارضایتی مشترك اما متفاوتِ موجهی از كمبوجیه و امید به شاه جدید بود. این اتحاد تا مرگ كمبوجیه و به فاصله اندكی پس از بر تخت نشستن رسمی گئوماته در اول ژوئیه ۵۲۲ كه منحصرا و تنها از طریق شخص مغ برقرار شده بود، دوام آورد.
 البته گئوماته بعد تصمیم‌های خطرناكی نسبت به اشراف، دال بر توقف خدمت نظام و معافیت مردم از پرداخت مالیات به مدت سه سال، اتخاذ كرد. او به این نیز بسنده نكرد، بلكه حتی موضع شدیدتری گرفت: او دستور مصادره اموال اشراف قبیله به همراه تمامی موجودی زندگان و مردگان را صادر كرد.
توده‌های محروم با شور و شوق از این اقدامات استقبال كردند. اما اشراف به‌زودی واكنش نشان دادند: همان افرادی كه به «شاه بردیا» در پادشاهی یاری رسانده بودند، به‌خاطر خفت و خواری‌ای كه از او كشیده بودند، از وی انتقام گرفتند. هفت نفر از آنان در ۲۹ سپتامبر ۵۲۲ مغ را كشتند و با این قتل و سیاست بازسازی متعاقب آن، ترتیبی دادند كه اصلاحات اجتماعی گئوماته حادثه‌ای جنبی باقی بماند. روایت‌های تاریخی به گزارش نویسنده در این دوران از اندوه مردمان در سراسر آسیا در رثای گئوماته می‌گوید.
ویسهوفر قیام گئوماته را نقطه‌عطف مهمی در دوران اولیه امپراتوری هخامنشی ـ پارسی به‌شمار می‌آورد و حتی بسیاری از اصلاحات پدید آمده در زمان داریوش را حمل بر واكنشی در قبالِ اقدامات گئوماته می‌داند.
به نظر وی اقدامات انقلابی گئوماته برای تقویت قدرت شاهی نبود، بلكه رفع تدریجی تناقضات طبقاتی میان اشراف و ناآزادان یعنی مردمان و همچنین میان پارسیان و انیرانیان را در نظر داشت. اولین اقدام جهت نیل به این هدف، بخشایش سه ساله مالیات و همچنین لغو وظایف بیگاری به مدت سه سال بود كه با استقبال عموم مردم مواجه شد.
همچنین نویسنده بحث ویران كردن همه معابد و بت‌خانه‌ها را جز آتشكده‌های زرتشتی باطل می‌داند و معتقد است وی تنها معابد اشرافی را منهدم كرده است.
او با مطالعه دقیق آشفتگی مفاهیم مذهبی در آن روزگار و استفاده مغ‌ها و داریوش از میراث زرتشت هركدام به سود خود، چندان به جنبه مذهبی گئوماته تكیه نمی‌كند و همكاری مغان پس از گئوماته را كه آماده بودند با داریوش - كه خدای زرتشت را از میان گروه خدایان دیگر برگزید - از در دوستی درآیند در این راستا شایسته تامل می‌داند.
یوزف ویسهوفر در مطالعه روزگار داریوش با اذعان به اهمیت این كتیبه‌های باقیمانده بر آن است كتیبه‌های باستانی داریوش یكسونگرانه‌اند و در آن تنها داریوش حرف می‌زند و دقیقا خود همین فرمانرواست كه شخصا گزارش می‌كند و به خود «می‌بالد».
در ادامه ویسهوفر با تردید در تبارنامه داریوش با اشاره به داستان قتل گئوماته به دست اشراف و قرار آنها بر اینكه هر كه اسبش هنگام برآمدن خورشید پیش از همه شیهه بكشد، باید پادشاه شود، معتقد است این مطلب معنایی جز این ندارد كه تمامی هم‌سوگندان اصولا از حق برابری برای احراز مقام پادشاهی برخوردار بودند. از همین مورد واقعیتی هم استنباط می‌شود كه شاه جدید باید متعهد شود امتیازات اشراف قبیله‌ای را رعایت كند و البته نه تعهدات مردمی را.
پژوهش نویسنده كتاب نشان می‌دهد حتی یكی از همپیمانان داریوش انتافرن ـ ویندَفرنا،، قاتل گئوماته كه از سوی داریوش در مكان نخست «یاورانش» جای گرفته، پس از مدتی بر شاه جدید طغیان كرد و البته سرنوشت اندوهباری به همراه نزدیكانش یافت.
به گزارش ویسهوفر مطابق اسناد تاریخی در كل، شورش‌های زیادی در ایران به پا شد چرا كه شورشیان نمی‌خواستند از اصلاحات گئوماته چشم‌پوشی كنند. برای نمونه وی از قیام مرغیانا به‌عنوان قیامی به تمام معنی مردمی یاد می‌كند كه در آن توده‌های وسیع مردم در برابر قدرت‌طلبی داریوش ایستادگی كردند.
بنا به مستندات تاریخی همچنین مردی با نام وهیزداته بلافاصله پس از درگذشت گئوماته در پارس قد علم كرد كه اهل تارَوا در یئوتیا بود. او خود را به مردم «بردیا، پسر كوروش» معرفی كرد و مورد استقبال قرار گرفت. به عقیده نویسنده این شورش هم با اقبال مردمی روبه‌رو بوده است.
اما پیروزی داریوش بر رقیبان به چه عللی بود؟ به عقیده ویسهوفر اینكه داریوش، با وجود این همه مشكلات، سرانجام در تمامی ایالات امپراتوری پیروز از كارزار به در آمد، معلول این عوامل است: نخست، شورش‌های مختلف به دلیل فقدان هماهنگی سیاسی و نظامی به شكست انجامیدند؛ این موضوع ناشی از اهداف مختلف شورشیان بود كه پاره‌ای از آنها برای دستیابی به استقلال ملی‌شان مبارزه می‌كردند. دو دیگر، سرداران و نیروهای داریوش از توده مردمِ خودجوشِِ پیوسته به جنبش بهتر تعلیم دیده بودند. سه دیگر، بالاخره باید استعداد نظامی داریوش نیز تعیین‌كننده باشد.
او معتقد است داریوش از طریق تبلیغ و قدرت نظامی فقدان قانونی‌گری سیاسی را برای مشروعیت سلطنتش فراهم آورد ولی این حاكمیت در برابر نخستین حریف جدی یعنی اسكندر فروپاشید و البته زیردستان ایرانی بسیاری از سقوط آنان احساس آزادی كردند.
چاپ دوم قیام گئوماته و آغاز پادشاهی داریوش اول «كتابی نوشته یوزف ویسهوفر با ترجمه «هوشنگ صادقی» را نشر كتاب آمه منتشر كرده است.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 15:53  توسط روابط عمومی  | 

اقتصاد به سبک روسی

 

پترا بوناويتا در "روسيه در چنگ مافيا "به سراغ دست‌اندركاران اقتصاد غيرقانونيِ سايه یعنی بوروكرات‌هاي فاسد و تبهكارانِ کارآموخته  اقتصاد روسیه می رود تا رفتار مافيايي و ساختارهاي غيرقانوني این «دزدانِ در سايه‌ي قانون»  را نشان دهد.

او در ابتدا تاریخچه ی جامعی از مافیای ایتالیا را بیان می کند، تا خوانندگان دریابند چگونه نارسايي اقتصادي و فقر در جنوب ايتاليا، كمبود مايحتاج مصرفي مردم و امتيازهاي يكسويه‌ي غيرقانوني  و ساختارهاي دلالانه‌ در سيسيل قدرت حزبي چهل‌ساله‌ي دموكرات مسيحي ايتالياي پس از جنگ را تحكيم بخشيدند و مدرنيزه كردن دولت را پيش از هرچيز با مكانيسم‌هاي «برتري خانواده به‌جاي برابري» پيوند زدند.

الگویی همخوان با دیوانسالاران استالینی نومنكلاتورا و رفیق بازان شرقی یا به قول پترا بوناويتا «دزدان قانوني» که در پی خصوصی سازی به سبک مسکو یک  اقتصاد مافیایی را به سود خود  برقرار کردند.

از نگاه بوناویتا بعد از فروپاشی شوروی در تلاش براي اصلاحات، مشاوراني كه در مسئله‌ي اقتصادي تخصص يافته بودند، با نگاه به غرب، اقتصادي را بدون توجه بسنده به شرايط روسیه پديد آوردند ولی گویا دولت به‌كلي فراموش كرد كه نظم اقتصادي غرب تنها بر اساس قوانين دقيق و مفصل عمل مي‌كند، در حالي كه در روسيه،  تقريبآ يك «امپراتوري بي‌قانون» در صحنه بود.

و البته درست درهنگامي كه پرده‌ي آهنين كنار زده شد، به باور بوناویتا فرصت يگانه‌اي براي جهانِ دزدانِ تبهكار فراهم آمد، تا به تبهكاري سازمان‌يافته‌ي بين‌المللي و ساختارهاي مافيايي وارد شوند. فساد دستگاه دولتي كمك شاياني به مافياي روسي بود كه خود را به سطح كارتل‌هاي كلمبيايي و «خانواده»هاي سيسيلي برساند. با فروش كالاها و تجهيزات پيشرفته‌ي نظامي مي‌توان به جرگه‌ي دادوستد غيرقانوني اسلحه پيوست و دادوستد مواد مخدر خود را از سرزمين‌هاي آن سوي جمهوري‌هاي آسياي ميانه به دادوستد جهاني وصل كرد و به این ترتیب فقط در محيط‌هاي روسپيگري، دزدي اتومبيل و پول‌شويي اروپاي غربي نيست كه به زبان روسي سخن گفته مي‌شود.

اگر اقتصاد سايه در زمان اتحاد شوروي هرگونه فعاليت اقتصادي بيرون از اقتصاد برنامه‌اي را در برگرفته بود، به نوشته بوناويتا اكنون در دوره‌ي تغيير ساختار اقتصادي با محتواي تازه، همه‌ي آن را در بر مي‌گيرد.

بنا بر آمار انتشاريافته در سال 1993، دوسوم همه‌ي دست‌اندركاران امور مالي و اقتصادي و 40درصد از همه‌ي دادوستدكنندگان، در هر شكلي، با جهان فساد و تبهكاري مرتبط بودند که اين آمار، ميزان گستردگي اقتصاد سايه در روسیه را نشان مي‌دهد.

همه اینها به همت راهزنانی است که در سایه پناه گرفته اند. بوناويتا با تامل در احوالات این دزدان به خوبی از پس توصیف شرایط برآمده است.برای نمونه او از یک شهردارتاجر پایتخت می گوید:یوری لوشكو شهردار،  خصوصي‌سازي را در محدوده‌ي مسكو بنا بر «قانون خود» پيش برد و در قراردادهاي موجود و وعده‌ها تجديد نظر كرد.البته اين دگرگوني، پيش بردن يك خصوصي‌سازي نوين نبود بلكه تنها فرماني از يلتسين بود كه در آن «به‌سود دوستش لوشكو»، موجوديت و شكل خصوصي‌سازي در مركز مسكو را تأييد مي‌كرد.

بنابر مطالعه این پژوهشگر با یکه تازی لوشکو و شرکا در مسکو در بخش‌هايي كه مديريت مسكو مايل است بالاترين مرجع باشد، طرف‌هاي غربي با فشار و ارائه‌ي پيشنهادهاي باصرفه بيرون رانده مي‌شوند يا همواره به بهانه‌ي گرفتن مجوزهاي جديد، از پا درمي‌آيند. اگر كسي با اين ترفندها هم «كوتاه» نيامد، از نجواهاي تروريستي هم خودداري نمي‌كنند تا بر بخش‌هاي اقتصادي مسكو تسلط يابند. پيامد اقدامات آنها تفاوتي با درد و رنج ناشي از رفتارهاي مافيا ندارند.

و درچنین برهوتی كسي كه در رديف مديران ناسازگار قرار مي‌گيرد، از ورود مجدد به روسيه منع ميشود يا به مرگ تهديد ميشود. اين شرايط براي كسي فاجعه‌بارتر است كه بدون هيچ پشتيباني دست به كار بشود. او خود را در غوغاي مسكو تنها خواهد يافت. با آشكار شدن نشانه‌هاي ناگوار انزوا، در واقع زنگ خطر بايد به صدا در آيد، كه در اين حالت، تنهاييِ قرباني، هشداري است براي آدم‌كُشان سفارشيِ مافيا كه بتوانند ضربه‌ي خود را وارد آورند.

با این احوال است که شهروندان، به‌سبب نبود حقوق پايه‌اي لازم، محرك اقتصاد بازار را به‌عنوان تبعيضي غيرقانوني همچون گذشته تجربه نمودند و خود را فريب‌خورده‌ي حاكمان و درمانده احساس كردند.

پترا بوناويتا با دقت روند بدرود با اسطوره‌ي سوسياليستي را بررسی می کند که در آن خصوصی سازی و اقتصاد آزاد گونه ای از بوروكرات‌هاي بی اعتنا به حقوق دیگران پدید آورده است که همچون پدرخوانده های مافیا تنها به منافع خود می اندیشند.

درست است که کمونیسم رفته است اما در این به‌اصطلاح فروپاشي نظام، تنها افراد رديف نخست بوروكرات‌ها را برداشته و كسان ديگري را بر جاي آنها نشانده اند، و اكنون رديف دومِ نومنكلاتوراي پيشين تلاش مي‌كند خود را به رديف نخست برساند.

بوناويتا از تمایلات باندی پرده برمی دارد که حتی از راه اندازی جنگ هم برای منافع خود ابا ندارد برای نمونه محافظ يلتسين آلكساندر كورساكف، معاون او گئورگي روگوزين، عضو هيئت امنيت و منشي او اولگ لوبوف كه مشتركآ در جنگ چچن سه هدف را پي‌گرفتند: پيوند با رئيس‌جمهوري به‌عنوان مجموعه‌اي در خدمت منافع خود، تسليح مجدد ارتش و مجموعه‌ي نظامي ـ صنعتي، بازسازي ساختار صنعت نفت و گاز و تأمين امنيت خطوط لوله‌ها در مناطق روسيه در چچن.

با این همه در این فرآیند که در آن بوناويتا رشد بوروکراتهای روسی را در ساختار بوروکراسی روسی تشریح می کند، كمونيست‌هاي قدیمی رشدكرده ثروت به چنگ مي‌آورند، اما سرمايه‌دار غربي نمي‌شوند: تفاوت آنها با فورد و راكفلر در اين است كه اينها پول خود را در مرحله‌ي بعدي توليد به كار مي‌انداختند. اما برعكس،  بوروكرات‌هاي روسيه در «نقش خود به‌عنوان مالك، انگل و اخلالگرند». زیرا سازمان دادن يك فعاليت پيچيده‌ي اقتصادي، به‌طور معمول، وراي قابليت‌ها و منافعشان قرار دارد .

اما چاره این اقتصاد در چیست؟

پي‌ريزي يك مبارزه‌ي مؤثر عليه مافيا پاسخ قاطع بوناویتا به این پرسش است.به باور او این اقدام در ابتدا نيازمند سياست كنترل خردمندانه و دموكراتيك و همچنين قدرتمنداني است كه از مصونيت بي‌بهره باشند. ضرورت ديگر در اين زمينه آن است كه مشاوران نوليبرال غربي و بانك جهاني به دخالت جانب‌دارانه‌ي خود به‌سود مؤسسات وام‌دهنده‌ي متعلق به دولت پايان دهند و ــ آن گونه كه به‌ظاهر در آفريقا، آمريكاي لاتين و در بخشي از آسيا رخ داد ــ روسيه را هم زير بار بدهي خرد نكنند.

به عقیده بوناویتا روسيه به نهادهاي مؤثر و قواعد سخت‌گيرانه‌ي بازار و پشتيباني از جامعه و دادگستري نيازمند است. نهادهايي كه بتوانند عليه تجار مافيايي و سياستمداران تصميم بگيرند، آنها را از مقام خود بركنار كنند و در دادگاه قانونی از چرخه‌ي فعاليت بيرون برانند. بايد شرايط اجتماعي و حقوقي‌اي پديد آورده شود كه در آن با پيگرد اخلاقي و كيفريِ مافيا، رؤساي اقتصادي مافيا و سياستمداران فاسد به‌ناچار حالت دفاعي به خود بگيرند. و پيش از همه بايد كوشش شود كه مردم تلاشگر دوباره امنيت اجتماعي خود را بازيابند و به نهادهاي دموكراتيك اعتماد كنند.

نشر کتاب آمه روسيه در چنگ مافيا نوشته پترا بوناويتا با ترجمه توفيق گلي‌زاده را منتشر کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 17:50  توسط روابط عمومی  | 



وقتی نیچه‌ را از روسیه می‌آورند

 


 

"نيچه‌ي زرتشت ـ درآمدي بر گفتمانِ پارادوكسالِ فرهنگ و فلسفه‌ي غرب در ايران "حمله ای است تمام عیار به تصویر ذهنی نیچه در نزد بسیارکسانی است که وي را «يكپارچه سالك اشراقي» و «حيكم خالده» پنداشته و به‌جاي نقد و درک منطقي و فلسفي آثارش، به تاويل «سلوك» عارفانه‌ي او پرداخته‌اند.

علي‌محمد اسكندري‌جو در کتاب خود آنچه را باژخوانی اندیشه و ایده‌ی نیچه می داند مورد کنکاش و بررسی قرار داده است. او چراغ دانش و فلسفه بر می دارد تا دریابد که در اين سرزمين كدام شارح و عارفي بر قامت نيچه خرقه انداخته و بر ميان او زنّار محمود بسته است؟ وچرا نيچه‌شناسان برجسته ايراني، او را سايه‌نشين طوبي و هم‌نشين شيخ شبستر خوانده‌اند؟ آيا آنان نيچه را در قامت زرتشت مي‌بينند و «زرتشت خيالي» او را نيز در اندازه‌ي شيخ سرخ شمرده‌اند؟!

او با تاکید بر اهمیت شناخت نیچه و با مطالعه دقیق زندگی و سیر اندیشه‌ی نیچه وی را سنتزِ هيبريدِ فرهنگي می خواند كه روحِ تاريخ آن از دو اسطوره‌ي نامدار مسيح و افلاتون تنيده شده و پارادايم فرهنگ مدرن در غرب است؛ غربي كه تا دوره‌ي روشنگري در جهان‌بيني و فلسفه‌ي خويش از «معنويت و روحانيتِ» مسيح و افلاتون تغذيه مي‌كند و تا آن زمان سايه‌ي اين دو  شخصيت بر آژند (عناصر) فرهنگي‌اش گسترده است.

در شرح اندیشه نيچه به روایت اسکندری جو می خوانیم نیچه دوره‌ي ديانتِ مسيح را يك اشتباه تاريخي مي‌داند كه فرهنگ و تمدن را به سوي تباهي كشانيده است و انسان اروپايي را گمشده‌ي تاريخ مي‌خواند كه فرهنگش فرسوده شده. به بياني ديگر، تا زماني كه ارزش‌ها و سنت‌هايي پوسيده كاملاً از ظرف فرهنگي بيرون ريخته نشده و اخلاق و آداب نوين، اين پياله را پر نكرده‌اند، همچنان حالتي بينابين (نيهيليسم در حال گذار) بر اين تمدن و فرهنگ اروپايي حاكم است و با اين همه، هميشه نيم‌نگاهي نوستالژيك به بازگشت به گذشته در اين فرهنگ جاري است.

غرب كه آيين مسيحيت ــ به‌عنوان تنها پشتيبان معنويت و معناي حيات و انسانيت ــ را از دست مي‌دهد، بايد در نيهيليسم به بازنگري نظام ارزشي سنتي بپردازد؛ ساختاري اخلاقي كه به باور نيچه، نشانِ ارزشي در اين زمان و براي اين انسان مدرن، در آن يافت نمي‌شود.

از دیدگاه منتقدانه‌ی اسکندری جو اين حالتِ نيهيليستي نیچه را به ايده‌ي «اراده‌ي به قدرت» و نيز «ابَرمرد يا انسان كامل» نزديك مي‌كند تا براي گذار از اين حالت، اراده‌ي به قدرت (شايد سياسي يا متافيزيكي!) و انسانِ كامل ــ شايد «گورو»ي عرفاني ــ به هم آيند و بنيادش براندازند!

اسكندري‌جو آن نگاه ستايشگر به نيچه که از اين كيمياگر شوريده چهره‌اي مانوس با روحيه و ذهنيت ايراني ترسيم كرده است را باژگونه و بیعتی با روایت روسی نیچه خوانده و البته چپ‌خواني اين فيلسوف و كارل گوستاو يونگ و فريدريش هگل را مماس بر منظومه‌ي ايدئولوژيك چپ روسي در ايران می داند؛ چرا  كه آنان در اینجا به زبان ايدئولوژي خوانده شده‌‌اند.

اسکندری جو با توضیح چگونگی ورود اندیشه نیچه به ایران می نویسد، ورود ديرهنگام نيچه به ايران مانند مشروطيت از راه روسيه ممكن گشته است. و به این ترتیب دليجان منزجر از مدرنيته‌ي نيچه نيز هنگام عبور از روسيه و پيش از رسيدن به «مرز پُرگهر»، آميخته به روحيه‌ي شرف ارتدكسي مي‌شود و عدالت و وجدان را در جنوا جا مي‌گذارد؛ شرف‌اندوزي روسي، همانند عصر مشروطيت، در گذر از ذهن تاريخي ايراني ـ روسي به آثار نيچه افزوده شده است.

ابتدا پوپوليست‌ها و ايده‌آليست‌هاي روسي اين دو ايده‌ي برجسته‌ي نيچه را در حوزه‌ي «معنوي و روحاني» برداشت كردند و بنا به نگره‌ي تاريخدانان و پژوهشگران، حتي ماركسيست‌هاي روسي نيز ــ مانند آلماني‌ها ــ از اين دو ايده‌ي نيچه دريافتي ايدئولوژيك داشتند.

اسکندری جو حلقه‌ي نيچه‌دوست ايراني را كه هيجان‌زده و با شتاب در تكريم و ستايش از فيلسوف آلماني گوي سبقت را از يكديگر ربوده‌اند مورد خطاب قرار داده و معتقد است آن نيچه‌اي كه اینها در پياله‌ي ادب و انديشه‌ي معاصر ايران ريخته‌اند، همان فيلسوفي است كه ناخودآگاه از راه روس آورده‌اند، در حالیکه  هرگز نبايد «زرتشتِ نيچه» را در ظرف كيمياي عرفاني به نيچه‌ي زرتشت تبديل كنند، چرا  كه آژند فرهنگ مكانيكي (كيميايي) زرتشتِ ايراني با عناصر طبيعتِ ديناميكي (پويا) شاعر شيزوئيد آلماني هرگز در هم نياميزند و در عصرِ فضا و كيهان‌شناسي نمي‌توان با ابزار طالع‌بيني و اسطرلاب به رصد انديشه و فرهنگ غرب پرداخت!

در مقایسه‌ی اندیشه‌های نيچه و فرديد اسکندری جو بر آن است که هر دو آنها در رويكردي نوستالژيك، ستايشگر انسان پيش‌سقراتي هستند و در چهارچوبِ آرماني مشترك در پي «انسان پس‌فردا» مي‌روند. نيچه به آن يقين رسيده بود كه عشقِ اقصايي، فقط در  انسانِ اقصا تجلي خواهد نمود. انسانِ اقصاي نيچه در پس‌فرداي تاريخ ظهور خواهد كرد تا رستاخيز جهان را بشارت دهد.جزيره‌ي پريروز ( آتلانتيس) كه به باور آن دو فيلولوگ، آغاز تاريخ  بوده اكنون به قعر دريا نشسته است و نگاه انسان نه به امروز و فردا، بلكه نظر به فراسو (پس فردا) بايد باشد.

بنابر این، همانندی این دو آنستکه به اعتقاد نيچه‌ي آته‌ايست و فرديد دين‌دار كه ساختار فكري‌شان فقط در بعضي نقاط نزديك و همگن است آتلانتيسِ غرب دچار آفات (سوسيال دموكراسي، ليبراليسم، مدرنيسم، بورژوازي و كاپيتاليسم) گشته كه محيط فرهنگي جزيره را «امروز» به زوال و تباهي كشانده و حيات انساني را خالي از معنويت ساخته است و انسانِ آرماني و ايده‌آل و جامعه‌ي دلخواه غرب در «فردا» پديد نيايد. اما از نگاه اسکندری جو گوهر انديشه‌ي فرديد و نيچه يكسان نيست و آژند آرمان‌ها و ايده‌هاي اين دو در سرشت نامتقارن است و فقط در چرخش اين دو منظومه بر يك محور ( ايدئولوژي) است كه برخي نقاط نزديك يا مماس برهم در انديشه‌ي اين دو منتقدِ راديكالِ فرهنگِ غرب نمايان مي‌شود، آن هم با فرض اينكه فرديد آن ايده‌ها را از آثار نيچه وام نگرفته باشد.

به عبارتی دیگر، فرديد در سير تاريخي اعتقادي‌اش بر پايه‌ي علم اتيمولوژي (به باور شارحانش، دانش فيلولوژي) از «پريروز»   به «پس‌فردا»   مي‌رود. يعني حركتي از تقدم وجود به تقدم وجود دارد؛ حركتي آنتولوژيك كه در واقع حركتي فيزيكي و تاريخي نيست. اما نيچه از فيزيك (پيش‌سقراتي) به متافيزيك (ظهور ابرمرد و عشق اقصا)   سير مي‌كند، كه به همين سبب، هردو، نيچه و فرديد، شديداً در حالت هيجاني تنفر و انزجار از فرهنگِ غرب انتقاد كرده‌اند.

خلاصه آنکه اين دو، كلّيتِ فرهنگ و تمدنِ غرب را مترادفِ يك «اشتباه   يا انحراف تاريخي»   مي‌بينند؛ به‌بياني ديگر، اساس و پايه‌ي ايده‌ي نيچه و فرديد آن است كه از زمان امت واحده (فرديد) و نيز از دورانِ پيش‌سقراتي (نيچه)، تمام دستاوردهاي بشري در زمينه‌هاي هنري، فرهنگي و فلسفي «خبطِ تاريخي» است؛ تاريخ از مسير خويش منحرف گشته است؛ برايِ نجاتِ بشريت، بايد انسانِ آينده‌ي بسيار دور پس‌فردا ( انسان اقصا)   در پايانِ  تاريخ (آخرالزمان) حضور يابد. انسان اقصا، در اينجا نقطه‌ي اشتراكِ نيچه و فرديد است، با اين تفاوت كه انسان فرديدي در اين جهان، گوهري مينوي دارد در حالي كه نزد انسان برتر نيچوي گوهر گيتي و مينوي يكي است.

 به باور اسکندری جو نگرش آرماني نیچه و فردید به رسالت تاريخ و نقش «انسان برتر كامل» را تنها مي‌توان در ساختاري ايدئولوژيك تشريح كرد. ساختاري كه از آغاز تا پايان تاريخ، سخن دارد؛ در آن صورت است كه رسنتيمان (انزجار شديد) اين دو از فرهنگ غرب و «انحراف تاريخ» در شكل‌يابي آرمان مشترك آنها نمايان مي‌شود، گرچه هندسه‌ي تاريخ آن دو كاملاً برهم منطبق نيست.

"نيچه‌ي زرتشت ـ درآمدي بر گفتمانِ پارادوكسالِ فرهنگ و فلسفه‌ي غرب در ايران" بحثی پرشور با فصلهایی انتقادی در زمینه اندیشه و تفکر نیچه و رهاوردهای او برای دانش و فلسفه بشری نوشته" علي‌محمد اسكندري‌جو" را نشر کتاب آمه در 382 صفحه و با قیمت 9500تومان منتشر کرده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 17:43  توسط روابط عمومی  | 

دکترین شوک

نگاهی به یک پدیده تاریخی: شوك‌درماني اقتصادي

 

تئوریسین مكتب اقتصادي شيكاگو میلتون فريدمن پيش‌بيني مي‌كرد كه سرعت، ناگهاني بودن و گستره دگرگوني‌هاي اقتصادي واكنش‌هايي رواني را ميان مردم برخواهد انگيخت كه تعديلات اقتصادي را تسهيل خواهد كرد.او براي اين راهكارِ دردناك عبارتِ «شوك‌درماني اقتصادي» را ابداع كرد که بر مبنای تثلیثی جادویی پیش می رود:: حذف حوزه عمومي/ دولتي؛  آزادي عمل كاملِ شركت‌ها؛ و كاهش شديد هزينه خدمات رفاهي و اجتماعي دولت تا جایی كه از دولت جز اسكلتي باقي نماند.

بعضی حكومت‌ها در تحميل برنامه‌هاي فراگيرِ بازار آزاد همواره روش «شوك‌درماني» را به کار بردند ،آنهم با ابتکاراتی خواندنی. در این روش بنگاه‌ها و شرکت‌های بزرگ با استفاده از قدرت سیاسی و سیاست‌مداران وابسته به خود، با انجام طرحی برنامه ریزی شده و با تمهیداتی ویژه تغییرات رادیکال اقتصادی و سیاسی را اعمال می کنند و البته در این میان افرادی که با این موج، به مقابله بر‌خیزند با پلیس، ارتش، زندان و بازجوئی روبرو و سرکوب می‌شوند.

"دکترین شوک: ظهور سرمایه‌داری فاجعه" کتابی است نوشته نائومی کلاین روزنامه نگار و فعال سیاسی کانادایی که در آن در یک بررسی تاریخی  کارنامه شيوه سرمايه‌داريِ «مكتب اقتصادي شيكاگو»این بلشویکهای تندرو نظام بازار آزاد ورق می خورد،بلشویکهایی که از طنز روزگار این بار به جای برنامه ریزی حداکثری اقتصادی بی برنامگی را در دستور کار خود دارند.

کلاین به دقت رهاوردهای سیاست های اقتصادی بروبچه های شیکاگو این شاگردان میلتون فریدمن را در کشورهایی مثل شیلی پینوشه، روسیه یلتسین، آمریکای پساکاترینا و عراق پساجنگ دنبال کرده و آن را سرمایه داری بنیادگرایی توصیف می کند که همچون کمونیسم اقتدارگرا و ساير ايدئولوژي‌هاي خطرناك مشتاق خلوصي دست‌نيافتني و لوح سپيدِ نانوشته‌اي است تا، بر روي آن، جامعه نمونه و نوين خود را كه با مهندسيِ اجتماعي شكل مي‌دهد بنا كند.

اين ميلِ از نگاه کلاین دقيقاً اين امر را تبيين مي‌كند كه چرا نظريه پردازان بازاراین "آرتیستهای واقعی دنیا" این‌قدر به بحران‌ها و فجايع گرايش دارند و موقعيت‌هاي عادي و غيرمصيبت‌بار با جاه‌طلبي‌هايشان ناسازگار است و به مذاقشان خوش نمي‌آيد .

پس از جنگ،سیلهای مرگبار،توفانهای ویرانگر ،وکودتاهای خشن است که  سروکله شوک درمانها پیدا می شود،زیرا فقط در این لحظات است که به قول کلاین ،مردم، با آن عادات تغييرناپذير و خواست‌هاي مصرّانه‌شان، از سر راه برداشته مي‌شوند و دموكراسي عملاً غيرممكن به نظر مي‌رسد.

در اولین گام این بررسی تاریخی، کلاین به سراغ نمونه شیلی می رود که در آن طي يك سال و نيمِ نخست، ژنرال پينوشه عيناً از قواعد «مكتب اقتصادي شيكاگو» پيروي كرد. پینوشه برخي از شركت‌هاي دولتي ( از جمله چندين بانك)، ولي نه همه آنها، را خصوصي‌ كرد؛ انواع جديدي از فعاليت‌هاي ماليِ سوداگرانه زيان‌بار به حال جامعه را مجاز دانست؛ مرزها را به طور كامل به روي واردات گشود و موانع تجاري را كه درازمدتي حامي توليدكنندگان صنعتي شيلي بود از ميان برداشت؛ و ــ به استثناي هزينه‌هاي نظامي، كه به ميزان قابل توجهي افزايش يافت ــ بودجه خدمات رفاهي و اجتماعيِ دولت را ده درصد كاهش داد. او همچنين كنترل دولت بر قيمت‌ها را لغو كرد.

«بر و بچه‌هاي شيكاگو»، با اعتماد به نفس، به پينوشه اطمينان خاطر داده بودند كه اگر دخالت دولت در همه اين زمينه‌ها را سريع و يكباره قطع كند، قوانينِ به‌اصطلاح «طبيعيِ» اقتصاد تعادلشان را باز خواهند يافت، و تورم ــ كه آن را نوعي تب اقتصادي مي‌ديدند كه حاكي از وجود اندام‌واره‌هايي   ناسالم در بازار است ــ به‌گونه‌اي سحرآميز فروكش خواهد كرد.

اما آنان در اشتباه بودند. در سال 1974، به رغم قطعِ يكباره دخالت‌هاي دولت در بازار، تورم به 375 درصد رسيد ــ كه بالاترين نرخ تورم در جهان و تقريباً دوبرابرِ بالاترين نرخ تورم در دوران زمامداري آلنده بود.

آزمايش «تجارت آزادِ» پينوشه كشور را از واردات ارزان‌قيمت لبريز كرده بود، كارگران شيليايي از كار بيكار و واحدهاي اقتصاديِ محلي يكي پس از ديگري بسته مي‌شدند، زيرا قادر به رقابت با كالاهاي ارزان‌قيمت وارداتي نبودند. ميزان بيكاري ركورد شكست و گرسنگي پديده‌اي فراگير شد.

اقتصاد شيلي در سال 1982 فرو پاشيد: ميزان بدهي‌هاي شيلي به حد انفجار رسيد، اقتصاد يك‌بار ديگر با تورم لگام‌گسيخته رو به رو شد و ميزان بيكاري به 30 درصد رسيد ــ ده برابر بيشتر از ميزان بيكاري در زمان آلنده.

در چنین شرایطی تنها چيزي كه در اوايل دهه 1980 مانع از سقوط كامل اقتصاد شيلي شد به گفته کلاین اين بود كه پينوشه هيچ‌گاه كودلكو   (شركت دولتي مس، كه آلنده آن را ملي اعلام كرد ) را مشمول خصوصي‌سازي قرار نداد. همان يك شركت به تنهايي 85 درصد درآمد صادراتي شيلي را تأمين مي‌كرد. در نتيجه، هنگامي كه حباب مالي تركيد، دولت هنوز منبع ثابتي براي تأمين وجوه ماليِ مورد نياز در اختيار داشت.

بنابراین شيليِ تحت حكومت پينوشه و «بر و بچه‌هاي شيكاگو» يك كشور سرمايه‌داري با مشخصه‌هاي بازارِ آزاد نبود، بلكه شيلي در آن دوران به تعبیر کلاین كشوري صنف‌گرا  به سبک صنف‌گرايي  مدل موسوليني (پیشوای جنبش فاشيسم ايتاليا در زمان جنگ جهاني دوم) بود: اتحادي بين يك حكومت پليسي و شركت‌هاي بزرگ (و برخوردار از حمايت‌هاي دوجانبه آنان) كه، با تلفيق نيروهايشان، جنگي همه‌جانبه را عليه بخش سوم قدرت ــ يعني كارگران ــ به راه انداختند و، به اين طريق، شديداً سهم خود از ثروت ملي را افزايش دادند ،فرایندی که بر و بچه‌هاي شيكاگو آنرا «معجزه»ي اقتصادي شيلي خواندند.

اما بررسی ها سخن از فلاکت بسیار مردمان دارند: سال 1988، كه اقتصاد نهايتاً تثبيت شده و سريعاً در حال رشد بود، 45 درصد جمعيت شيلي به زير خط فقر در غلتيده بود و اين درحالي بود كه بالاترين دهك جامعه به لحاظ ثروت شاهد افزايش درآمدي به ميزان 83 درصد بود.

در سال 2007، نیز بنابر آمار، شيلي همچنان يكي از نابرابرترين جوامع جهان بود ــ از ميان 123 كشوري كه سازمان ملل متحد نابرابري را در آنها رصد مي‌كند، شيلي در رده 116 قرار داشت كه آن را در مقام هشتمين كشورِ فهرست مزبور از لحاظ شدت نابرابري‌ها قرار مي‌دهد.

کارنامه شوک درمانی در شیلی يعني مكيدن ثروت و تزريق آن در دهك‌هاي بالاي جامعه و به ورطه نيستي كشاندن بخش بزرگي از طبقه متوسط در اثر شوك‌هاي وارده فاجعه ای است که گویا قربانیان دیگری هم داشت.

مطالعه کلاین بیانگر این است که در اوروگوئه نيز وضع به همین منوال بود: نظاميان در سال 1973 كودتا كرده بودند و سال بعد تصميم گرفتند كه در مسير «مكتب اقتصادي شيكاگو» گام بردارند. به سبب ناكافي بودن تعداد فارغ‌التحصيلان اوروگوئه‌ايِ دانشگاه شيكاگو، ژنرال‌ها از آرنولد هاربينگر و لَري سياستاد استادان اقتصاد دانشگاه شيكاگو و تيمشان، كه شامل دانش‌آموختگان دانشگاه مزبور از كشورهاي آرژانتين، شيلي و برزيل بود، براي اصلاح نظام مالياتي و خط‌مشي بازرگاني اوروگوئه دعوت به عمل آوردند. تأثيرات اين اقدامات بر جامعه ی سابقاً مساوات طلبِ اوروگوئه بي‌درنگ عيان شد: دستمزدهاي واقعي به ميزان 28 درصد كاهش يافت، و براي نخستين‌بار جماعتِ زباله‌گردها در خيابان‌هاي مونته ويدئو   ظاهر شد.

شيلي تحت حاكميت «مكتب اقتصادي شيكاگو» به عقیده کلاین تصويري موجز از آينده اقتصاد جهاني بود، الگويي كه قرار بود بارها و بارها تكرار شود، از روسيه گرفته تا آفريقاي جنوبي، ازآرژانتين تا عراق :يعني يك حباب شهريِ شكل گرفته از سوداگري‌هاي جنون‌آميز و شيوه‌هاي مشكوكِ حسابداري كه به آتشِ سودهاي كلان و مصرف‌گراييِ جنون‌آميز دامن مي‌زند، كارخانه‌هاي متروك و زيرساخت‌هاي در حالِ فرسودگيِ باقي‌مانده از دوران گذشته پيرامون آن حباب شهري را مي‌گيرد؛ تقريباً نيمي از جمعيت كلاً از اقتصاد كنار نهاده مي‌شوند؛ فسادِ خارج از كنترل و حاكميتِ روابط به جاي ضوابط؛ تعطيلي بنگاه‌هاي اقتصادي كوچك و متوسطِ تحت مالكيت سرمايه‌داران ملي؛ انتقال وسيع ثروت از بخش عمومي به بخش خصوصي؛ و به دنبال آن، بار كردن بدهي‌هاي فوق‌العاده هنگفتِ بخش خصوصي برگرُده بخش عمومي.

نائومی کلاین با محکوم کردن کارنامه بلشویکهای تندرو بازار ، نسخه «شوك‌درماني اقتصادي»آنها را رد و تصریح می کند يك بازار آزادِ بخش توليداتِ مصرفي مي‌تواند با بهداشت و درمان دولتي، با مدارس دولتي، و با بخش بزرگي از اقتصاد ــ مثل يك شركت ملي نفت ــ كه در دست دولت است همزيستي داشته باشد.در چنين اقتصادي، امكان‌پذير است كه شركت‌ها ملزم شوند كه دستمزدهاي معقولي بپردازند، به حق كارگران براي تشكيل اتحاديه‌ها احترام گذارند، و دولت با كسر ماليات از ثروت، به بازتوزيع ثروت بپردازد تا نابرابري‌هايي كه مشخصه دولتِ شركتمحور است كاهش يابد.

کلاین از تجربه های خوب و نوین تشکلهای مردمی میگوید که برای مثال در نئواورلئان با سامان دادن تعاونی های کشاورزی و تولیدی دست به  کار شده اند،جنبشهای مردمی که از خرابه‌ها آغاز مي‌كنند، از ويرانه‌هايي كه هنوز دور و برشان مشهود است. اين طرح‌هاي مردمي ما را به راهي به‌دور از انواع بنيادگرايي‌ها رهنمون مي‌شوند. مردان و زناني كه ريشه در جوامع محل زيست خود دارند و فقط در سخت‌كوشي و عرصه عمل راديكالند، خود را در جايگاه مردماني مي‌بينند كه تنها اهل كار و بازسازي‌اند. آنچه را كه هست مي‌گيرند و رفع عيب مي‌كنند، مستحكم مي‌كنند و سپس بهتر و با مساوات بيشتر در اختيار قرار مي‌دهند.

"دکترین شوک: ظهور سرمایه‌داری فاجعه" نوشته نائومی کلاین چهارمین جلد از مجموعه «پشت پرده مخملين» را با ترجمه مهرداد (خليل) شهابي ـ ميرمحمود نبوي نشر کتاب آمه رهسپار بازار کتاب کرده است .

کتابی که می گوید مردم خود باید چاره ساز باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 17:42  توسط روابط عمومی  | 

کتاب کوچک فلسفه

 

«فلسفه از اشتیاق به کشف ماهیت چیزها ناشی شده‌است. فلسفه به عنوان روش خاصی برای فهمیدن رازهای دنیا پدید آمده و روش فلسفی برای تعیین حقیقت ادعاهایی که درباره‌ی عالم می‌شود، براستدلال منطقی تاکید می‌کند. فیلسوفان مشتاق بودند ذات چیزها را کشف کنند، و فلسفه را به عنوان روش خاصی برای فهمیدن رازهای جهان ابداع کردند، روشی که ابزار اثبات دیدگاه‌هایشان را فراهم می‌آورد»

آن‌چه خواندید تعریفی کوتاه از فلسفه از نگاه «گریگوری برگمن» در «کتاب کوچک فلسفه» بود.کتابی برای این که بیاموزیم چگونه فکر کنیم.

«کتاب کوچک فلسفه» از بیست و چهار فصل تشکیل شده که در هرفصل می‌توان با یکی از فلاسفه بزرگ جهان آشنا شد.

تالس، سقراط، افلاطون، ارسطو، آگوستین قدیس، آکویناس، دکارت، هابز، اسپینوزا، لاک، هیوم، ویتگنشتاین، سارتر، این راند و ویلیام وان ارمن کواین نام‌هایی آشنا از جهان فلسفه هستند که در این کتاب با آن‌ها  دیدار می‌کنیم.

هر فصل با نام و تاریخ زندگی یک فیلسوف و فرازهایی از زندگی و نقش او در فلسفه آغاز شده و سپس مروری داریم بر گفته‌ها و عقاید او در جملاتی کوتاه.

در این کتاب یک گاو به نام «بسی» وجود دارد که در بعضی قسمت‌ها به کمک درک بهتر مطالب می‌آید.

می‌توان خواندن این کتاب را برای یک ماه برنامه‌ریزی کرد و در یک پاتوق عصرانه با دوستان هر روز میهمان یک فیلسوف شد و اندیشه‌ی او را به بحث گذاشت.

چاپ نهم «کتاب کوچک فلسفه حکمت بزرگ‌ترین اندیشمندان جهان به زبانی خودمانی» نوشته‌ی گریگوری برگمن با ترجمه  کیوان قبادیان را «کتاب آمه» در ۱۶۸ صفحه و با قیمت ۲۵۰۰ تومان منتشر کرده ‌است.

این جملات را از این کتاب بخاطر بسپارید:

کانت:بودن همان انجام دادن است

هیوم:به ندرت پیش می آید که آزادی از هر نوع که باشد به یکباره از دست برود.

اسپینوزا:زاری مکن،با خشم صحبت مکن،بفهم.

هگل:هیچ چیز بزرگی در جهان بدون رنج حاصل نشده است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 19:15  توسط روابط عمومی  | 

 استبداد در ايران

استبداد،زندگی سنتی در قالب باور و عادت ، تقديرگرايي،جهان رمزپردازی شده و شهودات صوفیانه فارغ از عقلانیت به باور حسن قاضی مرادی جامعه ای می آفریند که مانع پرسشگری است و به جای راه به بیراهه ره می سپارد. 

حسن قاضی مرادی در کتاب "استبداد در ايران"کوشیده است با پرسش آفرینی درباره  میراث استبداد پادشاهی ،چگونگي كاركرد حكومت استبدادي آن چنان كه در ايران بروز يافته است را پژوهش کند تا پرتوی از نور بر تاریکخانه سلطنتی بتاباند.

 فصل اول شامل بررسي شيوه‌هاي توجيه حكومت استبدادي از سوي مدافعين اين نوع حكومت و يا متفكريني است كه مي‌كوشيده‌اند با توجيه چنين حكومتي در عين حال به نوعي در جهت تعديل آن نيز اقدام كنند. فصل دوم به بررسي چند ابزار مهمّ حكومت استبدادي و چگونگي عمل آن اختصاص دارد. در انتخاب اين ابزارها قابليّت تطبيق‌پذيري‌شان با هر شرايط تغيير يافته‌اي نيز مورد نظر بوده است.فصل سوم شامل سه بررسي است در حوزه‌ي مسايل اجتماعيِ استبداد و عمدتآ در ارتباط ميان حكومت استبدادي و مردم و وضعيّتي كه اين حكومت بر جامعه مستولي مي‌گرداند. در فصل چهارم، استبداد از منظر تاريخ و آن هم فقط به اتكاي مفهوم "عصبيّت" سنجيده شده است.

با هم مروری داریم بر بحثی جالب در این کتاب و موانع پرسشگری در جامعه ما از نگاه قاضی مرادی.

در معنای پرسش قاضی مرادی می نویسد که بنيان پرسش، مواجهه با جهان است؛ چه جهان طبيعي و چه جامعه‌ي انساني (و بالطبع، خود انسان) و هر مواجهه‌ي پرسش‌انگيزي، مواجهه‌اي است نو. چه بسيار مواجهه‌هايي كه با موضوع پرسش وجود دارند؛ امّا مواجهه‌ي پرسش‌گرانه مواجهه‌اي است نو؛ و مواجهه‌ي نو يا برانگيزنده‌ي "حيرت" مي‌شود و يا محرك "ترديد". پس پرسش‌گري مستلزم دو احساس انساني است: حيرت و ترديد.انسان، با پرسش‌گري و پاسخي كه به پرسش خود مي‌دهد، با جهان و با خود، يگانه مي‌شود. تاريخ شناخت، تاريخِ توليد و باز توليد همين يگانگي است. انسان، در جهان به‌پرسش در نيامده، بيگانه است. هر پرسش راستيني، در اساس، پرسش‌گر را نيز در برمي‌گيرد؛ او را از گم شدگي، بيگانگي و بي‌پناهي مي‌رهاند و به سمت هويّت يافتن سوق مي‌دهد. از اين جاست كه حتي هويّت فردي، متكي به پرسش‌گري انسان است. چرا كه انسان با پرسش‌گري به خود و به جهان خود تاريخيّت مي‌دهد.

با مطالعه ای یادآورانه در تاریخ ایران، قاضی مرادی گاثاهاي زرتشت را بازتابِ برجسته و اصيل رويكرد پرسشگرانه می خواند. چرا که در اين سرودها، انسان ايراني، از زبان زرتشت، جهان را و خود را موضوع پرسش مي‌كند. ايراني، با اين پرسش‌ها كه بيان نادانستگي اوست، نادانستگي خود را با اهورا مزدا در ميان گذاشته و پاسخِ پرسش‌ها را از او طلب مي‌كند.. امّا ذهنِ در طلبِ دانستنِ ايرانيان، به مرور، خصلت پرسش‌گريِ خود را از دست مي‌دهد. آن‌چنان كه با گذشت چند قرن، چون اوستا به "ونديداد" مي‌رسد، ديگر فلسفه‌ي پرسش‌گرانه‌ي  زرتشتي در گاثاها به شريعت ايجابيِ زرتشتي تبديل مي‌شود.

با سقوط ساسانیان پرسشگری ایرانیان باز رخ می نماید ،به عقیده قاضی مرادی رشد علمي و فلسفي ايران در اين دو قرن و در تماميِ عرصه‌هاي علوم و نيز فلسفه و حتي ادبياتِ دنياگرايانه‌اي كه با رودكي شروع شد، در فردوسي تثبيت يافت و با خيام به اوج خود رسيد، حاصل همين دوران پرسش‌گري در تاريخ فرهنگ ماست.

اما بار دیگر پدیده ای به نام عصبیت ایلی بروز کرد که با  كه با غزنويان شروع شد و در هزار سال بعد با سقوط قاجاريه و جنبش مشروطه به‌سر آمد.

به زعم نویسنده ايرانيان، با انقلاب مشروطه كوشيدند تا پرسش‌گري از جامعه‌ي خود و جهان را آغاز كنند، تلاشي كه متاسفانه چه به سرعت با تهاجم استعمارگرانه‌ي خارجي در همدستي با استبداد داخلي‌ـ كه نهايتآ به استقرار حكومت پهلوي انجاميدـ سركوب شد.

به اندیشه قاضی مرادی اگر بنيان تاريخ بر داوري كردن "پرسشگری" ‌باشد، استبداد مخالف هر نوع داوري كردن مردم (و نخبگان جامعه) نسبت به وضع و موقع خويش است. چرا كه در جامعه‌ي تحت حاكميّت استبداد هر داوري كردن رويداد اجتماعي مساوي است با داوري كردنِ استبداد و اين فقط به معناي نفي خودكامگي و استبداد است. هويّت تاريخي داشتن يك قوم يا ملّت در تضاد با استبداد است.پس اولین دشمن پرسشگری استبداد نام می گیرد.

از نگاه قاضی مرادی "باور" از نظر فكري و "عادت" از نظر عملي، محصول عدم پرسش‌اند ، ناپرسش‌گرانه‌اند و البته در جامعه‌ي سنتي ايران، زندگي بر مبناي عادات و سنن، بسيار رايج بوده است. ايرانيان در طول تاريخ با ادغام در زندگي روزينه، سازگاري‌پذيري بسيار شديدي كسب كرده‌اند و این ادغام در زندگي روزينه از مهم‌ترين موانع اجتماعي پرسش‌گري است.

تقديرگرايي متهم دیگری است که در اندیشه قاضی مرادی ، جهاني يكسره رمزآميزي شده را كه امكان رازگشاييِ آن براي انسان فراهم نيست، تدارك مي‌بيند و پرسش‌گري را رد مي‌كند تا همه‌ي پاسخ‌ها را در تسليم و رضايت و توسل بجويد. انسان در جهانِ تقديري مواجهه‌اي نو با جهان ندارد. هر چه از ازل بوده تا ابد ثابت مي‌ماند. انسان در رويارويي با اين جهانِ راز پردازي شده، به حيرت دچار نمي‌شود؛ به شيفتگي مي‌رسد و جذبه. و مي‌تواند كه خود را غرق اين شيفتگي و جذبه كند. و از اين جاست كه ايراني در رد نگرشِ شريعتِ ايجابي‌مدارانه به جهان، به تصوف و عرفان متوسّل مي‌شود.

رمزپردازی جهان با حکمت اشراق هم  به باور قاضی مرادی راه بر پرسش می بندد چرا که حكمت اشراقِ با واسطه‌ي مباحث عقلي حاصل نشده بلكه حاصل بينش و تأمل دروني است بنابراين شك به آن راه نمي‌يابد و آن را نقض نخواهد كرد و فقدان شك هم همان فقدان پرسش‌گري است.

با این مقدمه است که قاضی مرادی گذار از جامعه‌ي سنتي به جامعه‌ي متجدّدـ كه از انقلاب مشروطه تا كنون در ايران به انجام نرسيده است‌ـ گذار از جامعه‌اي پاسخ جو به جامعه‌اي پرسش‌گر می داند و تصریح می کند،اگر تجدّد (مدرنيته) را ضرورت تاريخي جامعه‌ي خويش بدانيم، بايد بپذيريم كه يكي از دلايل تحقق نيافتن گذار از سنت به تجدّد در جامعه‌ي‌مان در اين بوده است كه در اين دوران گذار، مواجهه‌اي نو با خود و جهان خود نداشته‌ايم. هر چند چنين مواجهه‌اي را در صدر مشروطيت آغاز كرديم امّا به دلايل بسيارِ داخلي و خارجي آن را رها كرديم و به همان رويارويي سنتي خود با جهان بازگشتيم.

پس باید به پرسشگری روی آورد و از جهان بدیهیات و تقدیر پای به عرصه وجود و تغییر گذارد.

كتاب آمه"استبداد در ايران"نوشته" حسن قاضي‌مرادي" را در 367 صفحه و با قیمت 7000 تومان منتشر کرده است.

کتابی در ستایش پرسشگری.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 16:49  توسط روابط عمومی  | 

پويايي سرمايه‌داری


 "پويايي سرمايه‌داری" دربرگيرنده‌ي سه سخنراني فرناند برودل است که آوريل سال 1976 در دانشگاه جان هاپکين در بالتيمور ايراد کرد. برودل طي اين سه سخنراني نتيجه‌ي تحقيقات 20 ساله‌ي خود در باره‌ي تاريخ اروپا از قرن 14 تا 18 و چگونگی پيدايش سرمايه‌داري در جهان، و تاثير متقابل بخش‌های مختلف جهان بر هم را ارائه داد.

برودل با بررسی تاریخی شکل گیری بازار در طول قرنها می نویسد، پولها و شهرها واقعيتهاي زندگي روزمرهي گذشته و واقعيت دوران مدرن هستند. پول به‌عنوان وسيله‌ي تسريع مبادله ابداعي است بسيار قديمي؛ و بدون مبادله هيچ جامعه‌اي وجود نخواهد داشت. شهرها از زمانهاي ماقبل تاريخ وجود داشتهاند. هر دوي اينها ساختارهاي زندگي عادي با قدمتي طولاني به شمار ميروند. به‌علاوه ظرايبي هستند قابل انطباق با دگرگونيها و در عين حال تسريع کنندهي آن‌ها.

 پس همان طور که شهر و پول خالق مدرنيته هستند، مدرنيته يعني کليت زندگي متحرک بشر، نيز موجب گسترش پول و پیشرفت روزافزون شهرها شده است. شهر و پول موتور و در عين حال نشان‌گر هستند؛ محرک و در عين حال نشان‌دهنده‌ي دگرگوني‌اند. اما نتيجه‌ي آن نيز هستند.

و در این  جاست که بازار متولد شد:اقتصاد بازار حلقه‌ي ارتباط ميان دو دنياي توليد يعني خلق همه چيز و مصرف به‌معناي کاربرد همه چيز، نيروي محرکه و عرصه‌اي هرچند محدود اما حيات بخش بود که توسط آن جرأت، انرژي، نوآوري، خلاقيت، خودآگاهي نوين، رشد و حتا پيشرفت حاصل مي‌شد.

برودل تصریح می کند اين بازارها مشخص کنندهي يک حد هستند: مرز پايين اقتصاد. آن چه خارج بازار بماند فقط داراي ارزش مصرفي است، و آن چه از دروازهي تنگ بازار بگذرد ارزش مبادله مي‌شود. اگر کسي از مرزهاي بازار ابتدايي فراتر رود، به‌عنوان "عامل" در روند مبادله يا زندگي اقتصادي مشارکت خواهد داشت.

اما به نظر وی دو نوع مبادله وجود دارد. يکي روزانه، تا حدي شفاف و مبتني بر رقابت؛ ديگري ـ شکل برتر ـ پيچيده و با سمت و سوي بیشتر به نفع واسطه گران تجاری و تصریح می کند که مکانيسم‌هاي يکسان و افراد واحدي بر اين دو نوع مبادله حاکم نيستند وعرصه‌ي سرمايه‌داري نه نوع اول یعنی بازار آزاد و شفاف بلکه دومين نوع مبادله است که با پیشرفت مناسبات بازار پیدا شده است.

برودل با نشان دادن دقیق مثالهای تاریخی شفاف نشان می دهد چگونه در نبود مقررات شفاف و کنترل منظم به ناگاه یک ضدبازار سود محور در چرخه مبادله به ویژه در عرصه گردش کالای جهانی شکل می گیرد.

او اضافه می کند که سرمايه‌داري و اقتصاد بازار هردو از قرون وسطا تا امروز پهلوبه‌پهلو پيش رفته‌اند و اغلب سرمايه‌داري به‌عنوان نيروي محرکه و اوج پيشرفت اقتصادي معرفي شده است. اما در واقع زندگي مادي حامل اين همه بوده است: چون زندگي مادي گسترش می يابد همه چيز به پيش مي‌رود و همراه با آن اقتصاد بازار نيز به‌سرعت گسترش مي‌يابد و به حساب زندگي مادي رشد مي‌کند. سرمايه‌داري هم هميشه از اين گسترش سود مي‌برد.

بنابراین برودل تاکید می کند بازار با سرمایه داری متفاوت است وتنها سرمايه‌دار ـ مدير  حلال مشکلات نیست بلکه تمامي این پروسه تعيين کننده است و برای نمونه با بررسی کامل انقلاب صنعتی از چگونکی شکل گیری این رخداد ، از داستان واقعی پیشرفت مبتنی بر مشارکت انبوه کارگران و کشاورزان و پیله وران می گوید: 

"در انگلستان انقلاب پنبه "از پايين" آمد، از زندگي عادي. اختراعات اغلب به دست پيشه‌وران انجام مي‌گرفت. منشأ كارخانه‌داران به‌نسبت زياد، اقشار ساده بودند. حجم سرمايه‌گذاري که به‌راحتي از طريق وام فراهم مي‌شد در آغاز کم بود. نه ثروت موجود، نه سرمايه‌داري مالي و تجاري لندن موجب اين دگرگوني چشم‌گير نشدند. تازه در سال‌هاي بعد از سال 1830 بود که لندن کنترل صنايع را در دست گرفت. به اين طريق در اين‌جا به‌طور نمونه و در مقياسي بزرگ مي‌توانيم شاهد سر برآوردن به‌اصطلاح سرمايه‌داري صنعتي از نيرو و انرژي حياتي اقتصاد بازار و توليد کالايي ساده باشيم : از نوآوري صنايع کوچک و همچنين تمامي روند توليد و مبادله. اين سرمايه‌داري فقط با تكيه بر پايه‌هاي آن اقتصاد توانست رشد کند، شکل بگيرد و نيرويش را تکامل بخشد. "

خوانش نهایی برودل از نظام سرمایه داری این است که سرمايه‌داري در مقياس کاملا تعيين‌کننده‌اي از فعاليت‌هايي اقتصادي شروع مي‌کند که در راس [اقتصاد يا جامعه] اجرا مي‌شوند يا متمايل به اين راس‌اند.(و منافع راس را رعایت می کنند). در نتيجه سرمايه‌داري در مقياس بزرگ بر روي يک قشر دوگانه که از زندگي مادي و اقتصاد بازار تشکيل شده "شناور" است.

با این جمع بندی است که برودل از لزوم سازماندهی دوباره بازاری می گوید که نقش حداکثری را برای بازیگران اصلی بازار یعنی انبوه کارگران و کشاورزان و پیله وران قائل است و بازاری شفاف ،با نظارتی کارآمد و مناسباتی نوین است که منافع همگان را در نظر دارد.

برودل در مبحث اقتصاد ملي هم تاکید دارد اقتصاد ملي يک مکان سياسي است که توسط  دولت به‌علت ضرورت‌ها و نوآوري‌هاي زندگي مادي به مکاني منسجم با اقتصاد واحد تبديل مي‌شود و فعاليت‌هاي آن در مجموع مي‌تواند جهت‌گيري مشترکي داشته باشد. و برای نمونه از حل هوشمندانه ی مشکلات سیاسی و ایجاد وحدت سیاسی در انگلیس قرن هجدهم در جهت رونق بازار ملی یاد می کند.

"پويايي سرمايه‌داری"نوشته" فرناند برودل"را با ترجمه" مهران پاينده، عباس خداقلي، ناصر کفائي"کتاب آمه در 120 صفحه و با قیمت 2500تومان منتشر کرده است.

کتابی که از ضرورت ایجاد وحدت سیاسی و مشارکت حداکثری شهروندان درجهت پویایی و سرزندگی بازار می گوید .


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 16:46  توسط روابط عمومی  | 

خلاقیت تفکر انتقادی


اگر درجست‌وجوي اثري هستید كه به شما كمك كند تا بازتر بينديشيد و به دنيا و انديشه‌هاي جاري، رويكردي سازنده و در عين حال انتقادي داشته باشید، «خلاقیت تفکر انتقادی» یک پیشنهاد خوب است.
خلاقيت، توانايي افكندن نوري تازه بر يك موقعيت، يك چالش يا يك مسئله است تا بدين وسيله، امكان‌هاي جديدي ايجاد شود كه پيش از اين آشكار نبوده‌اند.
افراد خلاق، منتقدند: آنها در مقابل امور «معين» و (به‌ظاهر) «معلوم» متوقف نمي‌شوند؛ تخيلي قوي دارند؛ عادت كرده‌اند كه به شيوه‌هاي باز و انعطاف‌پذير فكر كنند و ذهنشان را دو قدم از اشياء در شكل موجودشان، جلوتر نگه دارند. آنها مبتكرند: آگاهانه به چيزهاي جديد و راه‌هاي جديد فكر كردن را در سر مي‌پرورانند.
افراد خلاق منضبط و پيگيرند. خلاقيت همانطور كه خواهيم ديد، نيازمند نوع خاصي از بازيگوشي است، خلاقيت كار و تلاش مي‌طلبد. از اديسون نقل شده است كه الهام، فقط يك‌درصد نبوغ را تشكيل مي‌دهد و 99 درصد بقيه، عرق جبين ريختن است. شايد او كمي مبالغه كرده باشد. اما آنتونی وستون در کتاب «خلاقیت تفکر انتقادی» مي‌گويد كه خلاقيت،20 درصد الهام و 80 درصد تلاش مي‌باشد.
وستون معتقد است، خلاقيت با نشان دادن دنيا آنطور كه ممكن است باشد، چشم‌انداز كاملا جديدي از دنيا را آنگونه كه هست به ما نشان مي‌دهد.
ضمن آنكه هدف نقد، در نهايت سازنده بودن است و اينكه تفاوتي را موجب شود. قسمت خلاقانه آن، به‌خصوص در همين جاست: اين قابليت كه بتوان 3 يا 10 ايده‌جديد ايجاد كرد و مسائلي را كه پیش آمده اند حل کرد، بزرگ‌ترين نقش نقد است؛ زیرا انديشه‌انتقادي مي‌تواند نياز به ايده‌هاي جديد را به ما نشان دهد، آنها را پالايش و تشريح كند.
«خلاقیت تفکر انتقادی» نوشته «آنتونی وستون» با ترجمه «کاوه بویری» را نشر آمه منتشر کرده است.
کتابی برای دستیابی به ایده هایی نو و امروزی برای حل مشکلات همیشگی زندگی.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 16:32  توسط روابط عمومی  | 



آموزش محبت آمیز کودکان

 
بیایید یاد بگیریم که با قلبهایمان با بچه ها صحبت کنیم و به آنها آموزش دهیم. اینگونه است که خانه ها و کلاسهای درس، سرشار از امید و لبخند خواهد شد و همه با هم زندگی را خواهند آموخت.
آری یادگیری، ارزشمندتر از آن است که با شیوههای اجباری برانگیخته شود.
دكتر مارشال روزنبرگ در کتاب «آموزش محبت آمیز کودکان» میکوشد تا دستاوردهای خود از آموزش به کودکان را برای همگان تشریح کند و بیاموزد.
مطالعه آموزشهای كارگاه «آموزش محبت آمیز کودکان» دكتر مارشال روزنبرگ در همایش ملی معلمان مونتهسوری، راهی است برای اینکه دریابیم چگونه محصلان، معلمان و والدین میتوانند با درک متقابل به موفقیت دست یابند! و مدرسه ای شاد و پیشرفته داشته باشند.
«آموزش محبت آمیز کودکان» آموزشهایی است برای «ارتباط همدلانه» تا یاد بگیریم که هر پیامی را به عنوان ابرازی برای بیان احساسات و نیازهای فرد دیگر بشنویم؛ چراکه ما میآموزیم به جای تمرکز بر گفتارهای ناخوشایند، بيشتر به قلبهای پاک همنوعانمان گوش فرادهیم. آموزش محبت آمیز کودکان روشی برای کمال لحظه به لحظه آگاهیمان در برخورد با زیبایی درون خودمان و دیگران است.
چه امیدبخش که در این روش در حقیقت همه افراد شرکت کننده شامل آموزگار، دانش آموز، ناظم و اولیا به سوی روشنی گام برمیدارند و در ایجاد یک خانه و مدرسه سرشار از روشنایی و شادی، مشارکت میکنند.
آموزش محبت آمیز کودکان به ما کمک میکند تا دریابیم:
هر کسی كه كاري انجام میدهد، تلاشی برای تحقق نیازهای محقق نشدهاوست.
براي تحقق نيازها استفاده از همكاري، سالمتر از رقابت است.
افراد وقتی از سهیم شدن در نیک بختی دیگران لذت میبرند که از روی میل این کار را انجام دهند.
با این مهارت است که ما می توانیم:
ارتباطهاي رضايت بخشتري را خلق كنيم.
نيازهاي خود را به روشي تحقق بخشيم كه نيازهاي ما و ديگران نيز محترم شمرده شوند.
تجربههاي ارتباطهاي ناموفق قبلي را بهبود بخشيم.
مهارتهای آموزش محبت آمیز کودکان به ما کمک میکند تا:
احساس گناه، شرم، ترس و افسردگی را از بین ببریم.
خشم و ناامیدی را به احساس زیبای مشارکت تبدیل کنیم .
راه حلهايي بر اساس امنیت، احترام متقابل و اتفاق آرا خلق کنیم.
نیازهای اساسی فرد، خانواده، مدرسه، جامعه و اجتماع را تحقق بخشیم.
«آموزش محبت آمیز کودکان؛ چگونه محصلان و معلمان و اولیا میتوانند با درک متقابل به موفقیت دست یابند»!
نوشته «دكتر مارشال روزنبرگ» با ترجمه کامران رحیمیان» را نشر کتاب آمه، رهسپار بازار کتاب کرده است.

کتابی برای آموزش با لبخند و امید و خانهها و مدرسههایی سرشار از روشنایی و شادی.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 16:27  توسط روابط عمومی  | 

فردوسي و شاهنامه


شاهنامه گنجينه‌ي گران‌بهاي زبان فارسي است كه جان‌هاي گرامي ايرانيان را به خوبي و دوستي فرامي‌خواند.


فردوسي اين حكيم فرزانه‌ي توس با دركي عميق از موقعيت حساس حغرافيايي ايران و تهاجم و حسادت‌هاي بيگانگان به اين كهن بوم و بر در هر جاي اين اثر بي‌بديل كه توانسته است، سخن از برادري و وحدت ايرانيان گفته است.

آلكسي آركاديويچ استاريكوف پژوهشگر سرآمد روس در کتاب "فردوسي و شاهنامه" زندگی این شاعر بزرگ را در بستر اجتماعی و سیاسی زمانه اش مطالعه کرده و سپس میراث ادبی او شاهنامه را از منظر زیبایی شناسی، ادبی، تاریخی و اخلاقی مورد بررسی نقادانه قرار می دهد.

استاریکوف معتقد است در گذشته‌ي چندين سده‌اي ملوك‌الطوايفي، در جريان بسيار سريع تشكيل دولت‌هاي بي‌ثبات، فقط ملت‌ها بودند كه با احساس و ادراك وحدت خود زندگي مي‌كردند، نه سلسله‌هاي ملوك و سلاطين كه يكي پس از ديگري تسلط مي‌يافتند و غالباً بيگانه هم بودند و در چنین شرایطی هرچند دعوت به وحدت به مقصد مبارزه براي منافع خاندان سلطنتي مورد استفاده واقع مي‌شده است. ليكن خلافت و مبارزات بين ملوك و امرا هميشه براي توده‌هاي ملت بيگانه و نامطبوع بوده است.

اما درست در سده‌ي دهم ميلادي "شاهنامه" در لحظه‌ي تاريخي ترقي و تعالي ادراك مليت و غرور ملي، در عصر به پايان رساندن مبارزات آزادي‌خواهانه‌ي ملل ايران عليه خلافت اعراب به وجود آمده است
که این زمان دوران شكل گرفتن مليت ايران خاوري بوده است، كه تا حد معيني در تاسيس دولت سامانيان در بخارا و ايجاد زبان ادبي فارسي، كه بعدها زبان ادبي عمومي ايران شده، و در رونق و شكفتگي درخشان 
ادبيات خراسان و ماوراءالنهر تظاهر و تجلي كرده است.

  به این دلیل است که از نگاه استاریکوف، فردوسي سرودخوان وحدت ملل و اقوام ايران است و شاهنامه يكسان گنجينه‌ي ملي گرانبهاي ملل ايران و تاجيك است.

در عين حال بسياري از وقايع و مراحل درخشان دوره‌ي سيستان از قبيل: نقل‌هاي مربوط به سام و زال و رستم با سرزمين افغانستان كنوني (تا حدي همان خراسان بزرگ سده‌هاي 10- 11) مانند بلخ و كابل و سيستان و زابل ارتباط و بستگي دارد و همين امر اثر فردوسي را براي قسمت اعظم ملل و اقوام كنوني افغانستان مانوس و دلپسند مي‌نمايد.


استاریکوف بر این باور است که  هرچند تمايلات اشرافي به‌طرزي كاملاً معين، درخشان و گوناگون در تمام منظومه‌ي فردوسي بيان شده است واين تمايل (همراه با مبارزه‌ي نيكي با بدي) اولين چيزي است كه هنگام مطالعه‌ي آن منظومه به چشم مي‌خورد اما اساس شاهنامه ــ تاريخ ايران و ملت آن، كه در حقيقت با سلسله‌ي شهرياران «قانوني» آن معرفي مي‌شود ــ ملي است.
و به همین جهت است که فردوسی قرائتی ملی از بسیاری از رخدادهای تاریخی ارائه می دهد .استاریکوف تصریح می کند : در اثر فردوسي داستان قيام كاوه‌ي آهنگر را بر ضد ضحاك سفاك مشاهده مي‌كنيم. اساس ملي نقل درباره‌ي آهنگرِ پيشاهنگ و قدرت انقلابي كاوه، كه عليه سفاكي و جباري شهريار قد برافراشته، كاملاً حفظ شده و علاوه بر آن، شاعرِ هنرمند قهرماني را كه مجسم مي‌نمايد، دوست مي‌دارد و روحيات او را احساس مي‌كند، با مهارت و استادي درخشان جلوه‌ي خاصي داده است.

    شاعر قيام ملي را در زير پرچمي، كه خود به خود به وجود آمده است، يعني پيش‌بند چرمي آهنگري، كه بر نيزه استوار گرديده است، تمجيد مي‌كند و مي‌ستايد. بر شجاعت و نجابت مردم ساده (عامي) تاكيد شده، و در عين حال، پستي چاپلوسانه‌ي اعيان صاحب مقامات عاليه فاش گرديده است، كه گواهي چاكرانه‌اي را امضا كرده‌اند، كه كاوه آن را پايمال مي‌كند. در صفحات شاهنامه قهرمانان داستان كاملاً با روح زندگي مي‌كنند، و حتي «مستهلك» شدن بعدي تمثال كاوه در هاله‌ي شفق‌وار درخشان تمثال فريدون شهريار قانوني ايران جنبه‌ي حماسي رزمي و اهميت آن را نمي‌كاهد.

 

  به عنوان دومین نمونه هم نگاه فردوسی به مزدک مورد بررسی واقع شده است: تفسير مساعد (يا در هر صورت بي‌طرفانه) تمثال مزدك در قسمت ساساني شاهنامه بر همه هويدا است، و اين موضوع هم براي تصريح نظر و موقعيت فردوسي كمتر از آن قابل توجه نيست. مزدك، پيشواي نهضت توده‌هاي مردم و زارعين با شعارهاي اجتماعي، بديهي است، كه در نظر زمامداران مملكت در اواخر دوران ساسانيان و فئودال‌هاي دوران خلافت ناهنجارترين تمثال منفور است.

  از مصنفين قرون وسطاي مشرق‌زمين فقط در منظومه‌ي فردوسي روش مساعد نسبت به مزدك، به‌عنوان مردي، كه مقاصد نيك داشته و كوشش مي‌كرده عدل و داد برقرار شود و اين گونه نيّات خوب داشته است، مشاهده مي‌نماييم. اين روش به طرزي درخشان مخالف تحريف و تضييع تمثال مزدك و تصوير و تجسم زشت و با سوءنيت تعليمات او به‌عنوان مشترك بودن زنان و اين گونه مطالب است. اين نوع بهتان و تهمت به مزدك در «خواتاي نامك» رسمي و در مجموعه‌هاي ايراني جديد گنجانده شده است. ليكن مردم چنين خاطره‌اي از پيشوايي كه شكست خورده بود، نداشتند. آخر هنوز آتش شورش‌هاي كشتكاران و پيشه‌وران خاموش نشده بود و در برخي نقاط مستعد بود با قدرت تازه‌تر و بيشتر شعله‌ور گردد. همچنين درباره‌ي وجود آثار كتبي مزدكي بعد، مربوط به زمان خلافت، اطلاعاتي در دست هست. يادگارهاي خطي مذكور، كه مرتجعين كينه‌توز آنها را نابود كرده‌اند، به دست ما نرسيده است، ليكن تمثال آن پيشواي ملت را از نقل‌هاي شفاهي نمي‌شود محو كرد. فردوسي هم همان نقل‌ها را اقتباس كرده است.

  در حكايات مربوط به شاه بهرام‌گور هم يك سلسله از وقايع افزوده شده داراي مفاد فولكلوري است ( لنبك آبكش، دختر آسيابان و غيره) که به صراحت روش ملي شاعر را نسبت به آن شاه شهوت‌پرست تایید مي کند.

گريزهاي ليريك و تعليمي ـ پندي فردوسي به اضافه ی  وفور پند و اندرزهاي مؤكد و با صداقت و صميميت درباره‌ي كار به‌عنوان اساس زندگي و نيكوكاري هم دلیلی دیگر بر ملی بودن شاهنامه از منظر استاریکوف است.

 " زبان فردوسي، بديهي است، زبان ساده‌ي مردم (عاميانه) نيست و زبان ملي ساخته يا دروغي هم نيست. ليكن زبان فردوسي زبان محدود خاص اشراف هم نيست، بلكه شكل ادبي زبان عامه‌ي مردم است."و با این جمله است که در نهایت استاریکوف شاهنامه را با وجود تمایلات اشرافی اثری ملی می خواند.
استاریکوف همچنین خاطرنشان می کند "موضوع بي‌فر شدن جمشيد به علت نقض قانون الهی و مخصوصاً رد شدن نامزدي توس براي سلطنت بعد از پدرش نوذر، كه رسماً مسلم بوده، ولي لايق شهرياري ايران دانسته
 نشده است، جالب توجه است. قانون عالي اخلاقي و اصل عدل و انصاف و نفع ملت اصلاحات ضروري را وارد عقيده‌ي فردوسي درباره‌ي موروثي بودن سلطنت قانوني در دودمان مشخص مي‌كرده و ممكن است به‌عنوان يكي از مظاهر اساسي تمايلات ملي خاطرنشان بشود."

.

به همین دلایل است که "فردوسي آدم زمان خود و طبقه‌ي خود در لحظه‌ي معين تاريخي فضاي اجتماعي آن بوده است. شاعر مزبور، كه نماينده‌ي اوايل قرون وسطا است، بديهي است كه نمي‌توانسته است مبين آرمان‌ها و احساسات زمان خود نباشد. در اثر فردوسي نمي‌توان چيزي را جست‌وجو كرد، كه هنوز در قرون وسطا به وجود نيامده بوده است. ليكن در جهان‌بيني او و در خلاقيت هنري و ادبي او هم، مانند هر اديب بزرگي، علاوه بر انعكاس اوضاع معاصر و گذشته، گويي احساس پیش گویی آينده و بيان افكاري را مي‌يابيم، كه از لحاظ تاريخي ترقي‌خواهانه است و از حدود جهان‌بيني طبقاتي او تجاوز مي‌كند."

استاریکوف شاهنامه را اثری جهانی ،صادق، خردگرا،ترقی خواه و دارای عاطفه ی انسانی و خوشبین می داند که خلاقانه آرمانهای ملی ایرانیان را بیان می کند و فردوسی را سرودخوان وحدت ملی اقوام ایرانی لقب می دهد که در صف نيكان روزگار است و همراه با كاوه در مبارزه بی امان با ستم اما هميشه در همه‌ي لحظات شاهنامه تمام انسانها را به اخلاق و نيكي حتي در صحنه‌ي جنگ توصيه مي‌كند و چه نيكو مي‌سرايد كه:                                         

   مكن با جهاندار يزدان ‌ستيز

جهان خواستي يافتي، خون مريز!

آن هم از زبان حال ايرج در بحبوحه‌ي جنگ بين او و برادرانش سلم و تور.

استاریکوف با ستایش از پیام انسانی فردوسی معتفد است" بشردوستي خلاقيت طبع فردوسي را هيچ‌چيز ديگر به قدر ايجاد تمثال زن‌هايي، كه در عين لطف زنانه قهرمانند و در عين قهرماني از حيث لفظ زنانه كاملند، تاكيد نمي‌نمايد. عده‌ي آنان زياد است ـ هم قهرمان‌هاي داستان‌هاي بزرگ، هم آنهايي كه در وقايع جداگانه وصف شده‌اند: رودابه، همسر زال و مادر رستم، تهمينه ـ مادر سهراب، گردآفريد دلير ايراني، منيژه‌ي دلربا، دختر افراسياب، سودابه خدعه‌ساز با لطف عميق زنانه و بسياري زنان ديگر، گاهي آنها هيكل‌هاي قهرمانان اصلي ـ رستم، اسفنديار، زال، سام، سهراب، سياوش و ساير دلاوران حماسه‌ي ملي را در سايه‌ي خود قرار مي‌دهند. فردوسي با چه ظرافت و جوانمردي و پاكدامني و نجابت تمثال‌هاي زنان قهرمان (و مردان قهرمان) خود را در لحظاتي مصور و مجسم مي‌نمايد، كه چنين به نظر مي‌رسد آن دقايق «خطرناك است» (ديدار دو دلداه‌ي بي‌تاب، زال و رودابه، در كاخ مخصوص آن دختر، آمدن تهمينه‌ي دلباخته شب‌هنگام بر بالين رستم). اين موضوع، كه شاعر در صفحات كتاب خود تمثال‌هاي سحرانگيز زن را به‌عنوان همسر، زن را به‌عنوان مادر، زن را به‌عنوان دلاور و، بالاخره، زن را به‌عنوان آدم ساده، نقش و ثبت كرده و آن تمثال‌ها را از خلال سده‌هاي متمادي با نور خاموش نشدني انسانيت و عشق نجيبانه گذرانده است، به منزله‌ي يكي از بزرگ‌ترين خدمات مصنف و يكي از علل اساسي فناناپذيري و جاويداني منظومه‌ي وي است."
کتاب با توصیف استقبال بی نظیر همسایگان ایران از این اثر جهانی پایان می یابد.

"فردوسي و شاهنامه" كتابي از "آلكسي آركاديويچ استاريكوف" با ترجمه‌ي رضا آذرخشي پژوهشي است بي‌نظير درباره‌ي جنبه‌هاي متفاوت پيام جهاني فردوسي.

نشر كتاب آمه اين كتاب را در 182 صفحه و با قيمت 3500 تومان منتشر كرده است.

كتابي برای درک چشم اندازهای زیبای اندیشه ی فردوسی شاعر سرودخوان وحدت ملي


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 15:57  توسط روابط عمومی  | 

نقد ادبي ،نظريه‌هاي ادبي و كاربرد آنها در ادبیات فارسی


نقد ادبی تلاشی است آگاهانه و معنا بخش برای دریافت زیبایی های یک اثر و باز آفرینی دوباره ی آن .



نقد ادبي، ابزاري است براي شناخت، بررسي و نيز اصلاح و پيشرفت متون ادبي كه تلاش مي‌کند عناصر اساسي اين بررسي‌ها را در قالب نظريه‌ها سامان بخشد. عناصري همچون تكيه بر متن، انداموارگي، تجربه انساني، خواندن دقيق، نقيضه و ابهام، موادي براي نظريه «نقد نو» و اصطلاحاتي چون تكيه بر متن، آشنايي‌زدايي، برجسته‌سازي، خود كار شدن زبان و عنصر مسلط عصري، عناصر نظريه كاركرد ادبي و زيبايي‌شناختي نقد فرماليستي است.

"نقد ادبی"کتابی از "علی تسلیمی" درصدد است با مطالعه و بررسی کامل نظریات ادبی با رويكردهاي تمريني ـ علمي و كاربردي این نظريات را، همراه با گزارش اجمالي، در شعر و داستان كوتاه ايراني نشان دهد تا راهی باشد برای بازتولید سودمند این نظریات.

علی تسلیمی در يازده فصل اين كتاب تلاش كرده‌است هر يك از نظريه‌هاي ادبي را بر پايه اصطلاحات نظريه‌پردازان همان نظريه ارائه کند و آن‌گاه  كاربرد آنها را در نقد متون ادبي معاصر فارسي دهد.


به این ترتیب نظريات ادبی در فصل های یازده گانه  این کتاب متن‌گرايي يا نقد انگليسي‌ـ آمريكايي: دربردارنده نظريات مربوط به «نقد نو» و «نقد نوي اخلاقي» ، فرماليسم روسي ، ، ساخت‌گرايي ،خواننده‌محوري و نيت مؤلف، روانكاوي و اسطوره ، جامعه‌شناسي و ماركسيسم، پساساخت‌گرايي، پسامدرنيسم، بوطيقا و فرهنگ :«قدرت و ايدئولوژي»، «تاريخ‌گرايي نوين» و «ماترياليسم فرهنگي» ، فمينيسم و نقد پسااستعماري آسان، روشن و تفكيك شده مطرح  و پيش از بررسي هر اثر خلاصه داستان‌ها نيز ارائه شده است.

روش كارتسلیمی ، بيان نظريه‌هاي ادبي و تحليل متون كوتاه ادبيات معاصر ايران بر پايه هر يك از اين نظريه‌های ادبی است اما روشن است كه تفسيرها تنها در همين اندازه‌ها بسته‌بندي نمي‌شوند و تفسيرهاي فراوان ديگري از آنها نيز ممكن است .به همین دلیل است که  مي‌توان داستاني را كه برپايه يك نظريه بررسي گرديده، براساس نظريه ديگر نيز قرائت كرد.
در این راستا تسلیمی  تلاش كرده‌است داستان‌هايي كه تاكنون از ديدگاه نظريه‌اي ناديده گرفته شده بود بررسي كند.مانند: «سه قطره خون» از ديدگاه جامعه‌شناختي و نقد شعر «مجسمه آزادي» با رويكرد پسااستعماري .

بنابر این خوانندگان می توانند با مطالعه ی دقیق نظريه‌هاي ادبي گامی به سوی  كاربرد آنها در ادبيات فارسي
بردارند و تفاسیری نو از ادبیات فارسی پدید آورند.


"نقد ادبي ،نظريه‌هاي ادبي و كاربرد آنها در ادبیات فارسی"کتابی از "دکتر علی تسلیمی " در 376 صفحه و با قیمت 7000 تومان را نشر کتاب  آمه رهسپار بازار کتاب کرده است.


کتابی برای  دریافت معنای نظريه‌هاي ادبي  و گامی به سوی  كاربرد آنها در ادبيات فارسي


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 15:48  توسط روابط عمومی  | 


گزاره‌هايي در ادبيات معاصر ايران - داستان"

جهان داستان دنیایی است دلپذیر سرشار از رویاها و آرزوهای آدمیانی که در صفحات کتابی شادی و اندوهشان را جاودانه خواسته اند.
دکتر علی تسلیمی در کتاب "گزاره‌هايي در ادبيات معاصر ايران - داستان"درصدد است با مطالعه در سیر تاریخی داستان نویسی ایرانی گزارشی کلی از رشد و تکامل داستان در ایران ارائه دهد.
روش كار تسلیمی بر نقد و تحليل فرم و زبان و محتوا و گزارش تاريخي ـ موضوعي با رويكردهاي متفاوت معرفتي، به‌ويژه ادبي استوار است.
او تلاش كرده‌است ديدگاه‌هاي متفاوتِ جامعه‌شناختي، اسطوره‌شناختي، ادبي و غيره را مطرح كند اما توجه اصليِ كتاب نه به نقد نظري متون، بلكه به نقد عملي آن است، تا بهتر بتوان در يك محيط علمي با مخاطب رابطه و تفاهم برقرار كرد و زاويه‌ي ديدها را عملاً در متن نشان داد و خواننده با این وصف می تواند مشارکت بهتری در جریان نقد و بررسی اثر داشته باشد.
سير خطي گزارش‌هاي كتاب به این ترتیب است:
1. آغاز داستان‌نويسي: از اواخر قرن سيزدهم داستان‌نويسي به‌تأثير از داستان‌ها و رمان‌هاي اروپايي، ، رمان‌واره‌هاي قديم ايراني، نثر روزنامه‌اي و رمان‌واره‌هاي جديد در ايران رايج شد:طالبوف،مراغه ای،دشتی،جمالزاده،پرویزی و ....
2 .رمانس‌ها. عشق، مرگ، زندگي: از دهه‌ي دوم قرن 14 شمسي داستان‌هاي «بوف كوري» در ايران رشد كرد. در همان دوره‌اي كه عشق جلوه‌هاي ساده و رنگيني داشت، بوف كور با نگاهي مرگ‌آميز به آن نگريست:هدایت،بهرام صادقی، گلشیری و...
3. جامعه‌گرايي و جامعه‌گريزي: نويسندگاني كه مستقيم‌تر از ديگران به مسائل اجتماعي و سياسي نظر داشتند و اكثراً تا پيش از كودتای آمریکایی 1332 خوش‌بين‌تر بودند و پس از آن به كمند بدبيني و سرخوردگي درافتادند:گلستان،علوی ،محمود و ..
4. روايت‌هاي روستايي و محلي: روايت‌هاي روستايي مجموعاً به‌لحاظ ابهام در فرم و زبان، حد وسطي بود از ادبيات «بوف كوري» و ادبيات جامعه‌گرا:ساعدی،دولت آبادی،بهرنگی،درویشیان و...
5. روايت‌هاي شهري: اين داستان‌ها همچون داستان‌هاي روستايي فوايد جامعه‌شناختي دارند.:احمد محمود،فصیح،فرخنده آقایی،چهل تن و...
6. جريان‌هاي مدرن: در مدرنيسم و ادامه‌ي آن، پسامدرنيسم، به شگردهاي تصويري، سينمايي، سيلان ذهن و نظريه‌هايي چند از متفكران جديد غرب برمي‌خوريم: براهنی،معروفی،پارسی پور و ...
7. وقايع انقلاب و جنگ: اين گزارش ادامه‌ي ادبيات جامعه‌گرا و متعهد، ترجيحاً در دهه‌ي شصت است. فرم و مضمون اين بخش ساده است، مگر آثاري كه مايه‌هاي طنز و انتقادي بيشتري دارند: فراست،شجاعی ،مردیها و ...
تسلیمی براین باوراست که داستان نويسي امروز بنا بر همسرايي با فلسفه، جامعه‌شناسي و دانش‌هاي ديگر جهان امروز، راهي تازه در پيش نهاده و بين خود و گذشته گُسلي عميق پديد آورده و حتي گاهي اين خانه‌ي پدري را براي هميشه ترك گفته است و اساسي‌ترين خط مميزِ داستان نو در برابر داستان قديم، تعليق و ترديد در مقابل قطعيت در ساختار انديشه و فرم اثر است.
کتاب آمه "گزاره‌هايي در ادبيات معاصر ايران"نوشته دکتر علی تسلیمی را در 351 صفحه و با قیمت 7000تومان منتشر کرده است.
کتابی برای مطالعه ،نقد و بررسی داستانهای ایرانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 15:24  توسط روابط عمومی  | 

شکل های زندگی

ادبیات شكلي از زندگي است که مشتاقان بسیاری دارد. مشیت علایی در کتاب شکلهای زندگی با نقد و بررسی و کنکاش در داستانها و رمانهای ایرانی نگاهی دارد منتقدانه به داستان فارسی امروز.
  بوف كور،رازهاي سرزمين من ، طوبي و معناي شب، آداب زيارت، سمفوني مردگان، جاي خالي سلوچ ، چهارراه ، چشم دوم، نيمه‌ي غايب، باورهاي خيس يك مرده، جامه به خوناب،هيس، چراغ‌ها را من خاموش مي‌كنم، ویران می آیی و آخرين سفر زرتشت از جمله نوسته هایی هستند که در بخش نخست علایی به آنها پرداخته است.
در دومین بخش کتاب هم نقد و بررسی رمانهای مولن روژ، آدم‌هاي زيادي، و دود را از نگاه علایی مرور می کنیم.
 علایی با تیزبینی بسیاری پرده های شبرنگ تصورات رایج درباره این آثار را از مقابل دید ما کنار می زند و به ما فرصت می دهد دوباره به آن آثار نگاه کنیم.
   او با پژوهش در بوف کور بر این باور است که خلجان‌هاي روح ناآرام راوی به بركت هنر ــ كه نقاشي و نويسندگي تجليات آنند ــ آرام مي‌گيرد، و او فرصت آن را مي‌يابد تا آنچه را كه «زخم‌هاي خوره‌مانند روح» و «اتفاقات ماوراي طبيعي» و «باورنكردني» مي‌خواند ابراز كند، و از اين رهگذر، به تعبير خود راوی، خودش را بهتر بشناسد. به اين ترتيب، هنر در نزد صادق هدایت ارزشي مضاعف دارد: از سويي، وسيله‌ي ارتباط او با عالم واقع است؛ و از سوي ديگر، پايه‌اي براي خودشناسي او.
«اراده‌ي معطوف به مرگ» هدایت در این اثر در همان حال اراده‌ي گريز از تباهي و نفي ويران‌سازي و هيچ‌انگاري خوانده شده است .چرا که به اندیشه ی علایی ،هدایت با جستن مرگ نه زندگي، بل زشتي‌ها را نفي مي‌كند. زیرادر برهوت حيات تهي از ارزش او، مرگ واحه‌اي است كه به او نويد رهايي مي‌دهد. علایی خاطرنشان می کند که جذبه‌ي خلسه‌ناك مرگ، همچون هر رفتار متناقض و متضاد هستي، متضمن بُعدي زيبا و انديشه‌انگيز است: هستي آلوده را با مرگ نفي كردن نفي هستي نيست، بل به‌واقع تأييد آن و نفي نيستي است. پس مرگ‌طلبي راوی بوف کور از گونه‌اي ديگر است، نفي ساده و مكانيكي نيست: به‌واقع نفي نفي است.
چه زیبا که علایی با خوانشی دیگر در حقیقت هدایت را ستایشگر زندگی زیبا و آرمانی و نفی کننده ی مناسبات واپس گرایانه ی رجالگان توصیف می کند
"شکل های زندگی"نوشته ی "مشیت علایی"را نشر کتاب آمه منتشر کرده است .
کتابی که می گوید ادبیات ستایشگر زندگی است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 15:21  توسط روابط عمومی  | 

داستان فلسفه

بهترین همراه برای یک وفت کوتاه فراغت ،یک سفر کوتاه در شهر یا حتی یک سفر نوروزی می تواند یک کتاب باشد.
"داستان فلسفه" نوشته "برايان مگي"با تصاویر زیبا و نوشته های کوتاه می تواند شما را به جهان فلسفه امروز مهمان کند بطوریکه حتی با ورق زدن کتاب و صرفا خواندن مستطیل های رنگی کتاب کلی مطلب دستگیر خواننده خواهد شد و البته شما کلی حرف برای گفتن آن هم با تامل در اندیشه های فلاسفه خواهید داشت.
برايان مگى در کتاب "داستان فلسفه" كه شرح افكار و آثار همه‌ي فيلسوفان برجسته و مهم، از افلاتون تا پوپر و از سنت آگوستين مسيحى متعصب تا جان لاك‏ آزادانديش و نيچه را در بر مى‏گيرد، دنيايى از افكار و مفاهيم فلسفى را به روي خوانندگانش مى‏گشايد كه دعوتی به اندیشه و تفکر و خردورزی است.
بيانى ساده و قابل فهم، همراه با تصاويرى بسيار گويا و زیبا و نكات و اشاراتى عميق وتأثيرگذار در کتابی با قطعی خوشدست، مطالعه‌ي داستان فلسفه برايان مگى را، به‏عنوان راهنمایی براى ورود به دنياى جذاب وشگفت‏انگيز فلسفه، دلپذیر و دوست داشتنی ساخته است.
مگی نوید می دهد که چشم‌انداز آينده فلسفه روشن و رو به پيشرفت است. چرا که اکنون فنون و راهكارهاي تجزيه و تحليل فلسفي طوري گسترش مي‌يابد که حوزه بسيار وسيع و فزاينده‌اي از موضوعات اصلي و مهم را در بر گيرد. مهم‌ترين و ضروري‌ترين مسائل مورد بحث، در ارتباط با امور اجتماعي و سياست عمومي خواهد بود اما مسائل ديگري با موضوعات بسيار متنوع، از موسيقي و هنر گرفته تا روابط جنسي را هم شامل خواهد شد، تا جايي كه بسياري از فيلسوفان در گذشته حتي تصورش را هم نمي‌كردند.
به نظر مگی توجه و اقبال مردم به فلسفه باز هم بيشتر می شود و مردم ارزش خيلي بيشتري برايش قائل خواهند شد. بطوری  كه از مشاوران اخلاق كسب‌وكار دعوت مي‌شود تا در جلسات هيئت مديره شركت‌ها و مؤسسات تجاري حضور داشته باشند و نيز دولت‌ها از فيلسوفان دعوت مي‌كنند تا بر امر قانون‌گذاري نظارت كنند و قوانين را مورد رسيدگي و بررسي قرار دهند. اين گونه فعاليت‌ها احتمالاً  گسترش مي‌يابد.
اما فلسفه از جنبه‌اي مانند موسيقي است كه به‌رغم كاربردهاي زيادي كه دارد، قدر و ارزش اصلي آن نه در هيچ‌كدام از اين كاربردها، بلكه در وجود خودش و همان چيزي كه به‌خودي خود هست، نهفته است. شايد اين‌طور باشد كه ما از ميان حد و مرزهاي محدوديت‌هاي بشري‌مان هرگز نتوانيم پاسخ برخي از بنيادين‌ترين پرسش‌هايمان را بيابيم. اما همان طور كه تلاش كرده‌ام در اين كتاب نشان دهم، مي‌توانيم به چنان پيشرفت‌هاي ارزشمندي در ادراك و شناخت‌مان از وضعيت بشري دست يابيم كه حتي اگر هرگز نتوانيم به هيچ‌كدام از آن اهداف نهايي موردنظرمان برسيم، باز هم به‌خوبي متوجه مي‌شويم كه اين سير و سفر چنان تجربه بارور و ثمربخشي بوده كه فقط انجام دادن آن به‌خودي خود ارزشمند به شمار مي‌رود. شايد هيچ پاسخ نهايي در كار نباشد اما بسياري چيزهاي جالب و شگفت‌آور براي آموختن هست.
از قول نیوتن در این کتاب آمده است: «اگر من توانسته ام دور دستها ببینم، برای این است که بر شانه غولها ایستاده ام.» ما هم با خواندن این کتاب بر شانه برایان مگی تا دوردست های سپهر فلسفه و اختران تابناک آن را خواهیم دید و لذت دانستن را تجربه خواهیم کرد.
نشر کتاب آمه "داستان فلسفه" نوشته "برايان مگي" را با ترجمه "ماني صالحي علامه" در 240 صفحه و با قیمت 15000تومان منتشر کرده است.
کتابی برای مشارکت در آ فریدن اندیشه های نو و تازه.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 15:15  توسط روابط عمومی  | 

گزارش مردم گریز


"بدان كه تماشاخانه جايي است كه در آنجا احضار صورت وقايع و تقليد آنها مي‌كنند و شبيه آنها را در مي‌آورند. در زمان پيش شبيه و تماشا از بازي‌هايي بود كه در بلاد روم از جانب حكومت و با خرج كيسه او بر پا مي‌شد. تماشاگاه محضر خاص و عام بود و تماشائيان را نيز گذشته از اين كه از ايشان چيزي نمي‌گرفتند، دولت نحفه‌اي مي‌داد. چنانچه گفته‌اند روميان را از دنيا نان و تماشا بس بود."

آنچه خواندید بخشی بود از مقاله ی میرزا حبیب اصفهانی درباره ی تماشا و تماشاخانه در روزنامه اختر چاپ استانبول.

ميرزا حبيب اصفهاني سال 1315 ه.ق در قريه ای حوالی اصفهان به دنيا آمد.در اصفهان و تهران تحصيل كرد و سپس راهي بغداد شد و مدت چهار سال در آنجا به فراگيري ادبيات و الهیات مشغول بود. وي دستي توانا در سرودن شعر بويژه در هزل و هجا داشت. به همين خاطر در سال 1283 بابت هجويه اي كه عليه سپهسالار محمدخان صدراعظم سروده بود، مورد تعقيب قرار گرفت و به دولت عثماني - تركيه كنوني - پناه برد و در آنجا به دليل تسلط به زبان عربي و تركي و فرانسوي در مدرسه ايرانيان به تدريس پرداخت.

میرزا حبیب با دانشی بسیار و سری پرشور به سراغ ادبیات رفت و با همتی بلند اولین دستور زبان فارسی را به رشته تحریر در آورد . کتاب دستور سخن وی در سال ۱۲۸۹ هجری قمری در استانبول به چاپ رسید و پس از چندی به صورت کاملتر به نام دبستان پارسی انتشار یافت .او همچنین آثاری ارزشمند چون سرگذشت حاجی بابای اصفهانی اثر جیمز موریه را به فارسی ترجمه کرده‌است .

ترجمه ی منظوم نمایش نامه ی “Misanthrope” " میزانتروپ " نوشته " ژان باپتیست مولیر" با نام " گزارش مردم گریز" ترجمه دیگری است از میرزا حبیب اصفهانی.

در این اثر السست اسیر نرگس فتانه یک خانم اشراف منش می شود و امان از دل سنگ او که دلسپرده آس و پاس نمی خواهد و شوهر پولدار طلب می کند.

میرزا حبیب در ترجمه اثر با هوشیاری دربار نکبت زده قاجاریه را تا توانسته نواخته است و از عاشقانی گفته که در ستیز با اشراف خودخواه قجری چاره ای جز غربت ندارند و چون قهرمان مردم گریز چاره را در تنهایی می یابند و به قول مترجم خوش ذوق پارسی ره به بیابان می سپارند .

میرزا حبیب در این ترجمه از نثر منشیانه ی قاجاری ، بی پیرایگی داستان نویسی غربی و دنیای سرشار از طنز  ضرب المثل های ایرانی سود جسته است تا خواننده را با جهان مولیر آشنا کند.

نشر کتاب آمه " گزارش مردم گریز" نوشته جاودانه مولیر را با ترجمه منظوم میرزا حبیب اصفهانی به همراه متن فرانسوی اثر و مقاله ای خواندنی درباره این نمایش واشعاری از میرزا حبیب به کوشش استاد ایرج افشار برای اولین بار منتشر کرده است.

کمدی تراژدی مردم گریز را با حال و هوای ایرانی آن هم به روایتی دلپذیر از اصلاح طلب پرشورعهد ناصری بخوانید.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 14:42  توسط روابط عمومی  |